چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟ ,

مشاهده سبد خرید

تومان
برنامه ریزی ضمیرناخودآگاه
پکیج ویژه
۱۳۹۶/۳/۶ شنبه
(0)
(0)
چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
 دکتر المرآر. گیتس به کمک فرآیند استفاده از قوه خلاق ذهن، بیش از ۲۰۰ اختراع به ثبت رساند. روش او براى کسانى که علاقه مند به رسیدن به موقعیت یک نابغه هستند، جایى که دکتر گیتس به آن تعلق داشت، پرمفهوم و جالب خواهد بود.  
 
دکتر گیتس یکى از بزرگترین دانشمندان جهان است . او در آزمایشگاه خود، اتاقى با نام «اتاق ارتباط شخصى» داشت. این اتاق عملاً ضد صدا و چنان بود که مى شد جلوى نور را گرفت . درون اتاق تنها میزى کوچک و یک دفترچه روى آن بود . مقابل میز، روى دیوار دکمه اى براى کنترل نور وجود داشت . زمانى که دکتر گیتس می خواست از نیروهایى که از طریق قوه تصورش به او مى رسیدند استفاده کند، به این اتاق مى رفت، پشت میز مى نشست ، چراغ را خاموش مى کرد و بر اختراع مورد نظرش تمرکز مى نمود. او در آن موقعیت باقى مى ماند تا این که افکار و اندیشه ها شروع به «جرقه زدن» در ذهن مى کردند. یک بار، اندیشه ها چنان سریع و شدید مى آمدند که مجبور شد تقریباً سه ساعت بنویسد. سپس یادداشت ها را بررسى مى کرد . جواب مساله او در این یادداشت ها به صورت هوشمندانه بیان شده بود . دکتر گیتس با نشستن در این اتاق براى افراد و شرکت ها، کسب معاش مى کرد . بعضى از بزرگترین شرکت ها در امریکا، در ازاى هر ساعت «نشستن براى افکار» حق الزحمه قابل توجهى به او مى دادند .
 
 قوه استدلال انسان معمولاً ، ناقص و اشتباه پذیر است چون عموماً با تجربیات فرد هدایت مى شود . تمامى دانشى که فرد از طریق تجربه به دست مى آورد، دقیق نیست. اندیشه هاى کسب شده از راه قوه خیال بسیار مطمئن ترند، چون از منبعى قابل اعتمادتر از هر منبع دیگر به دست مى آیند.     
                                             
شاید تفاوت اصلى میان نابغه و مخترع عادى در این حقیقت باشد که نابغه از قوه تصور خلاق خود استفاده مى کند ، در حالى که مخترع از این قوه درونى هیچ چیز نمى داند .

 مخترع علمى از هر دو قوه تصور خلاق و تصور ترکیبى بهره  مى برد. به عنوان مثال مخترع علمى یک اختراع را با سازمان دهى و ترکیب اندیشه هاى شناخته شده یا اصول تجربى حاصل از قوه استدلال شروع مى کند. اگر بفهمد که دانش او براى تکمیل اختراع کافى نیست، از منابع دانشى که از طریق قوه تصور خلاق حاصل مى شود، بهره مى برد. این روش با روش هاى دیگر متفاوت است، اما اساس آن چنین است:

1.او ذهن خود را برمى انگیزاند تا در سطحى بالاتر عمل کند   
      
2. او بر فاکتورهاى شناخته شده اختراعش تمرکز کرده و در ذهن خویش تصویرى روشن از فاکتورهاى ناشناخته اختراعش نقش مى بندد. این تصویر را در ذهن خود نگه مى دارد، تا این که ضمیر ناخودآگاه آن را دریافت کند ، سپس با پاک کردن تمام افکار از ذهن به انتظار مى نشیند تا جواب مورد نظر در ذهنش «جرقه» بزند.

گاهى نتایج به صورت مشخص و سریع حاصل مى شوند. گاهى نیز نتایج نسبت به میزان پرورش حس ششم یا قوه خلاق ضعیف و گاهى منفى مى باشند .

 به یاد داشته باشید که ذهن فرقی میان واقعیت و خیال قائل نمیشود پس می توانیم نتیجه بگیریم وقتی یک تصویر واضح از هدف مطلوبمان در ذهن خود شکل بدهیم می توانیم با همین تصویر واضح به هدف خود برسیم .

وقتی که ما هدفمان را به وضوح مشخص می کنیم ذهن ما مانند یک مسیریاب شروع به هدایت ما به آن سمت و سو می کند به طوری که بعدها خواهیم دید که از این شرایط راضی نیستیم و از خود رفتارهایی را نشان می دهیم که در نهایت ما را به هدف نهایی می رساند . این که ما بتوانیم افکارمان را تبدیل به واقعیت های بیرونی کنیم فقط به زمان نیاز دارد.
 
قوه خیال انسان مانند کارگاهی است که درآن کلیه طرح های انسان می تواند شکل عملی به خود بگیرد و به معادل آن در دنیای مادی تبدیل شود .یک تابلو آرزو درست کنید و هر تصویر که احساساتمان را درگیر می کند و به اشتیاقمان دامن می زند ببرید و دراین تابلو نصب کنید . در این تابلو می توانید از عکس هایی استفاده کنید که نشان دهنده صفات و احساسات شخصی هستند که آرزو دارید روزی به آن ها تبدیل شوید .به یاد داشته باشید موضوعی که انتخاب می کنید حتما باید ما را تحریک کند و آن را در جایی قرار دهید که همواره در دید ما باشد .   
                                                                                     
تا زمانی که تخیل و تصور نداشته باشیم قادر به ساختن چیزی در دنیای بیرون نخواهیم بود پس باید تمام آرزوهایمان را در ذهنمان بسازیم و بعد آن ها را در ذهنمان آزمایش کنیم تا در نهایت آن ها را در دنیای بیرون مشاهده کنیم .

 تخیل و تصور کردن باید طوری باشد که در ما نیرویی مضاعف برای حرکت به سوی خواسته هایمان ایجاد  کند و ما را هر روز بیشتر از قبل برای رسیدن به آرزویمان تشنه کند.

برای تحریک ذهن باید بتوانیم خواسته هایمان را ببینیم ، بشنویم و حس کنیم و هر وقت توانستیم این کار را انجام دهیم دو اتفاق برای ما می افتد : اول اینکه برای ما آنچه از پیش دست نیافتنی بود ، در اثر همین تخیل و تصورها دست یافتنی می شوند . دوم اینکه استفاده از این شیوه باعث فعال شدن قانون جذب می شود .   
                         
 چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
 چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
 چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
  چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست مى یابد؟
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
شرکت سازنده