خطا در شکل گیری باورها ,

مشاهده سبد خرید

تومان
برنامه ریزی ضمیرناخودآگاه
پکیج ویژه
۱۳۹۶/۳/۲ سه شنبه
(0)
(0)
خطا در شکل گیری باورها
خطا در شکل گیری باورها
باورهای همه ما از دوران کودکی تا به الان در حال شکل گیری بوده است و تا به آخر عمر هم ادامه می یابد و در این راستا ما دچار خطا و اشتباه در یافتن علت درست مسائل جاری می شویم مثلا علت مشکلات اقتصادی خود را عملکرد نادرست دولت می دانیم در حالی که دلیل چیز دیگری است ، مثال آن افراد بسیار زیادی هستند که در همین زمان و در همین ایران خودمان تا چند سال پیش زندگی فقیرانه ای داشتند ولی حالا بعد از گذشت چند سال توانسته اند از راه حلال و با سعی و تلاش زندگی مرفهی را برای خود فراهم کنند. به همین خاطر باورهای نادرست در ما شکل می گیرد.
 
خطای اول خطا در شکل گیری تصویری است که ما از خودمان در ذهن داریم

 تصویر ذهنی ما از خودمان از همان دوران کودکی به تدریج شروع به شکل گرفتن می کند . این تصویر تحت تاثیر عوامل گوناگونی قرار دارد که در نهایت باورهای ما را نسبت به جهان پیرامونمان مشخص می کند. عوامل گوناگونی در شکل گیری این تصویر ذهنی تاثیر دارد که از مهمترین آنها می توان به نقش خانواده به خصوص  پدر و مادر اشاره کرد ، مثلا اگر فردی در خانواده ای بزرگ شده که در آن فقر یک فضیلت معنوی محسوب میشوده و کسب ثروت به معنای فاسد شدن و دوری از خدا بوده مطمئنا وقتی که این فرد بزرگتر شد ، همین رویه را ادامه می دهد و به دنبال ثروت نخواهد رفت چون باور دارد که ثروت باعث دوری او از خدا می شود یا اگر خانواده ما از دوران کودکی ما را در انجام کارها سرزنش  کرده اند و مدام به ما گفته اند که "تو نمی توانی!" این باور در شخصیتمان شکل می گیرد که ما توانایی انجام کارها را نداریم و وقتی بخواهیم برای انجام کاری اقدام کنیم ، این باور سراغ ما می اید که "من نمی توانم" به همین خاطر یا وارد آن کار نمی شویم یا اگر دست به اقدام بزنیم شکست می خوریم و به همین خاطر خود را همواره یک بازنده زندگی می بینیم .

 
مهم است که بدانیم تصویری که ما از خودمان در ذهن داریم به تدریج شخصیت ما را تشکیل میدهد و شخصیت ما که همان باورهای ماست در نهایت دنیای پیرامون ما را خواهد ساخت ، اگر همین حالا به زندگی خود نگاه کنیم خواهیم دید که زندگی ما صورت تحقق یافته باورهای ماست.
 
خطای دوم خطای در شکل گیری تصویر ذهنی که از دیگران در ذهن خود ایجاد می کنیم.

 وقتی که با اطرافیان خود در طول سالیانی برخورد می کنیم ، به تدریج یک تصویر ذهنی از آنها در ذهن ما شکل می گیرد که این تصویر های ذهنی در نهایت باورهای ما را نسبت به آنها معین می کند و در نهایت چگونگی و کیفیت ارتباط خود را با آن ها بر اساس باورهایمان شکل می دهیم  ، مثلا اگر زندگی برادر ما به خاطر دخالت های مادر زنش به جدایی رسیده تصویری که در ذهن ما شکل می گیرد از یک مادر زن تصویر ذهنی ناراحت کننده ای است و اگر ما هم ازدواج کنیم و حتی اگر مادر زن مان هم انسان بسیار خوبی باشد به خاطر باورهای اشتباه خود زندگی مان را متشنج می کنیم.
 
خطای سوم خطا در عرف و رسوم است

ما در هر جامعه ای که زندگی کنیم به تدریج از الگو ها و آداب و رسوم ان اجتماع تاثیر می پذیریم و پایبند به آن ها می شویم و بر مبنای آن ها در جامعه رفتار می کنیم. مثل نحوه معاشرت، تربیت فرزندان، معامله، شرکت در مجالس تفریح و ازدواج و  . . . . . . .

انسان ها با توجه به مواردی که گفته شد دچار خطا در قضاوت می شوند که نشات گرفته از باور های اشتباهی است که در ذهن آنها شکل گرفته است.

همچنین انسان ها به شدت تحت تاثیر توصیفاتی هستند که از خود دارند و با تعصب زیاد سعی در اثبات آن ها دارند مثلا اگر کسی خود را انسان خیری بداند به هر کاری دست میزند تا آن را اثبات کند ، حتی اگر به قیمت در تنگنا قرار گرفتن خانواده خود باشد.

از طرفی باورهای اشتباهی که از دیگران در ما شکل می گیرد باعث می شود که ما در قضاوت های خود دچار اشتباه شویم و رفتار نادرستی نسبت به آن ها داشته باشیم.

مردی که به شدت به مادر خود وابسته است و از او چهره ای خوب و ذیحق در ذهن خود دارد ، اولا تحمل شنیدن انتقاد همسر خود را نسبت به مادرش ندارد و ثانیا خطاهای مادر خود را هم نمی بیند و آن ها را کوچک و ناچیز می شمارد ثالثا چنین فردی تحت تاثیر باورهایی که دارد همواره مادرش را تایید میکند حتی اگر به قیمت پاشیده شدن شیرازه زندگی اش باشد رابعا از طرفی از همسرش هم توقع دارد که مانند او با مادرش برخورد کند و از انتقاد و خرده گیری نسبت به او بپرهیزد.

به این نکته اشاره شد که انسان ها همواره به دنبال اثبات شخصیت خود و طرفداری از آن می باشند به همین خاطر اگر در کارها موفق شوند خود را علت این موفقیت می دانند و اگر شکست بخورند محیط را عامل این شکست می دانند مثلا اگر کسی در کاری که راه اندازی کرده موفق شود خود را عامل این موفقیت می داند ولی اگر شکست بخورد اوضاع اقتصادی را متهم می کند و آنرا عامل شکست خود می داند.

در مقابل انسان علاقه دارد موفقیت کسانی که به آن ها علاقه ندارد را به محیط و شرایط زندگی شان نسبت دهد و عدم موفقیت آنها را به خودشان مثلا اگر دوستش توانسته در کارش پیشرفت کند و زندگی پر از نعمتی را برای خود و خانواده اش فراهم کند ، می گوید که شانس آورد ولی اگر همین فرد در کارش شکست بخورد او را مقصر می داند و وی را فردی بی عرضه تلقی می کند.

وقتی که ما مسئولیت اتفاقاتی که در زندگی مان می افتد را قبول نمی کنیم و افسار زندگی خود را به دست سرنوشت می دهیم و هر اتفاقی که برایمان می افتد را به جامعه و قسمت نسبت می دهیم تبدیل به قربانیان زندگی می شویم ولی در مقابل عده ای هستند که مسئولیت کامل مسائلی که در زندگی شان رخ می دهد را به طور کامل قبول می کنند و خود را مسبب تک تک این اتفاقات می دانند ، این ها همان قهرمانان زندگی اند که مسائل موجود در زندگی را به عنوان یک فرصت نگاه می کنند و ان ها را ان طوری که دوست دارند حل می کنند و زمانه اسیر دستان قدرتمند آن هاست.

 
 خطا در شکل گیری باورها
خطا در شکل گیری باورها
 خطا در شکل گیری باورها
خطا در شکل گیری باورها
 خطا در شکل گیری باورها
خطا در شکل گیری باورها
 خطا در شکل گیری باورها
خطا در شکل گیری باورها
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز