کلید گمشده راز ,

مشاهده سبد خرید

تومان
برنامه ریزی ضمیرناخودآگاه
پکیج ویژه
۱۳۹۵/۱۰/۲۱ سه شنبه
(4)
(1)
کلید گمشده راز
کلید گمشده راز
رازی که در فیلم راز فاش نشد و می تواند شما را به اهداف و آرزوهایتان برساند

 
 
باورها تعیین کننده تجربیات هستند هیچ عامل بیرونی وجود ندارد .  (دیوید هاوکینز)

باور کنید چیزی در زندگی شما وجود دارد که همیشه سعی کردیده اید آن را جذب کنید ، به دست بیاورید یا حل کنید ، ولی تا به الان موفق نشده اید چنین کاری را به طور کامل انجام دهید ! این به خاطر تلاش نکردن نیست ، شما کتاب های زیادی را خوانده اید ، فیلم هایی مانند راز را دیده اید ، در جلسات گوناگونی شرکت کرده اید و خلاصه اینکه کارهای زیادی را انجام داده اید . اما وقتی که می خواهید چیزی را به دست آورید به نظر می رسد که نمی توانید ! یا اینکه بعضی چیزها را می توانید به دست آورید بعضی چیزها را نه !

سفارش فایل سابلیمینال سفارشی
 

وقتی که می خواهید پول کمی را به دست بیاورید موفق می شوید ولی در به دست آوردن مبالغ بالا عاجزید و این زمان است که دوست دارید سر خود را به دیوار بکوبید ! امکان دارد از خودتان این سوال را بپرسید که اگر قانون جذب وجود دارد خب همیشه باید کار کند ! گاهی اوقات هم امکان دارد که شک کنید که اصلا قانونی به نام قانون جذب وجود دارد ؟!
 
بگذارید خیالتان را راحت کنم ، هر آنچه که در زندگی ما وجود دارد دلیلش خود ما هستیم و این ما بودیم که آن را به زندگی خود جذب کردیم . وقتی متوجه می شویم باورها و تجربیات گذشته ما چطور دنیای الانمان را رقم می زند و اینکه این تجربیات و باورها چطور ذهن ما را برنامه ریزی کرده ، آن زمان است که متوجه می شویم که دقیقا این خود ما بودیم که چنین زندگی را برای خود رقم زدیم ، به قول معروف از ماست که بر ماست .
 
 وقتی که بفهمیم که می توانیم این باورها را تغییر دهیم ، آن زمان است که این توانایی را پیدا می کنیم که به هر چیزی که می خواهیم برسیم ، تاکید می کنم هر چیزی !

 
وقتی که به باورهای محدود کننده ای که در ذهنمان هست پی می بریم ، باورهای محدود کننده ای که مانند زنجیر به دور دست و پای ما بسته شده و مانع از حرکت ما به سمت زندگی رویاییمان می شود ، در این زمان به چیزی دست پیدا می کنیم که دیگران آن را معجزه می نامند .
 
در حقیقت آگاهی پیدا کردن نسبت به باورهای محدود کننده همان کلید گمشده آرزوهاست


باورهای محدود کننده

چطور می توانیم بگوییم که لازم است حالا نسبت به این باورهای محدود کننده آگاهی پیدا کنیم یا نه ؟ اصلا آیا ما گرفتار این باورهای محدود کننده هستیم یا ؟ برای یافتن جواب ، صادقانه به سوالات زیر جواب بدهید :

*آیا در زندگیتان یک مشکل دائمی وجود دارد ؟
*آیا مرتبا" یک سری اتفاقات ناخوشایند و شبیه به هم برای شما تکرار می شود ؟
*آیا تا به الان برای خود هدفی را تعیین کرده اید که نتوانسته باشید به آن جامه ی عمل بپوشانید ؟
*آیا برای رسیدن به اهداف خود تلاش می کنید یا مرتبا امروز و فردا می کنید ؟
*آیا فکر می کنید که چیزی در حال خراب کردن موفقیت شماست ؟
*آیا فیلم راز را دیده اید ولی کماکان نمی توانید به اهداف خود دست پیدا کنید ؟


اگر صادقانه به سوالات بالا جواب داده باشید می بینید که حداقل در یکی از زمینه ها از خود مقاومت نشان می دهید ، که ممکن است در زمینه های مختلف باشد ، مثلا در زمینه اقتصادی ، اینکه تا به الان شغل های متعددی را عوض کرد ه اید و هنوز نتوانسته اید شغل مورد علاقه خود را پیدا کنید ! یا اینکه بیکار هستید و هنوز نتوانسته اید یک شغل درست و حسابی برای خود پیدا کنید .

به نظر می رسد که در تحقق اهداف و رسیدن به آرزوهایتان دنیا با شما همراه نیست ، همیشه در زندگی پول کم می آورید و نمی توانید قبض ها عقب افتاده خود را پرداخت کنید ! امکان دارد مشکل شما در زمینه سلامتی باشد ، امکان دارد مدت هاست از کمر درد رنج می برید یا گرفتار بیماری ها عضلانی هستید . شاید گرفتار حساسیت ها دائمی باشید ، یا اینکه مدت هاست که از آسم رنج می برید .

 هر مشکلی که داشته باشید این طور به نظرتان می آید که نمی توانید آن را حل کنید و یا به عبارتی قربانی زندگی هستید . وقتی یک چنین حسی به شما دست می دهد احساس می کنید که علت مشکل در هر جای هست به جز خودتان ! از رئیس جمهور و وزیر و دولت گرفته تا آلودگی هوا ، دی ان ای ، ادارات دولتی و حتی خدا !!!
 
وقتی که ما در زندگی با مشکلات مالی سرو کار داریم و توان خرید چیزهایی را که دوست داریم داشته باشیم را نداریم آن زمان خواهد بود که از دست همه چیز و همه کس عصبانی می شویم ، والدینمان ، دولت ، همسایگان ، دوستان و در نهایت خدا .

بعضی وقت ها که کار به جاهای باریک میکشد شروع میکنیم به بد و بیراه گفتن به زمین و زمان اما از درون چیزی به ما میگوید که ما مستحق یک چنین زندگی نیستیم و باید زندگی خیلی بهتری داشته باشیم .

مهمترین دلیلی که ما را  گرفتار چنین مشکلاتی می کند این است که ما خودمان را دلیل هیچ کدام از آن ها نمی دانیم و همه تقصیرها را گردن عوامل بیرونی می اندازیم ، مثل زمانی که وقتی به دیواری که سر راهمان قرار دارد می رسیم ، میگوییم که راه ما درست بوده دیوار نباید اینجا قرار می گرفته

در اوایل قرن بیستم والا والتز ، نویسنده کتاب علم ثروتمند شدن ، مطالب زیر را در مقاله ای به نام " چگونه به خواسته هایمان دست یابیم ؟" نوشت : " مردم ناکام می شوند زیرا آن ها گمان می کنند که می توانند کارها را انجام دهند ، اما به طور ناخودآگاه نمی دانند که واقعا می توانند آن ها را انجام دهند ، ذهن ناخودآگاه شما نسبت به امور شک و تردید دارد ، این فکرها باید کنار گذاشته شود ، در غیر این صورت زمانی که به آن ها نیاز دارید ، قدرت خود را از شما دریغ می کنند. "


 
رسیدن به اهداف
 
 والتز در واقع به کلید گمشده تحقق آرزوها اشاره کرد . وقتی که ما در ذهن خودآگاهمان هدفی را دنبال می کنیم ولی در عین حال در ذهن ناخودآگاهمان گرفتار باورهای محدود کننده هستیم و بر این باوریم که استحقاق رسیدن به اهداف و آرزوهایمان را نداریم ، همین زمان است که در برآورده کردن آرزو هایمان ناکام می مانیم و نمی توانیم اهدافمان را محقق کنیم .

یک قانون طلایی را همواره به یاد داشته باشید که : 

 
" برای تحقق آرزوهایمان ، ذهن خودآگاه و ناخودآگاهمان باید با هم توافق داشته باشند "
 

سوزان شامسکی در کتابی به نام دعای معجزه گر چنین می گوید : "باورهای خودآگاهتان همان چیزهایی است که فکر می کنید باور دارید ، باورهای عمیق و ناخودآگاهتان همان چیزهایی است که واقعا باور دارید . "

 حالا وقتی به زندگی خود نگاه می کنید ، تمام دستاوردها ، اتفاق ها ، نتایج خوب یا بد حاصل همان چیزهایی است که به صورت ناخودآگاه خواسته بودید ، برای اینکه مطلب روشن شود مثالی می زنیم ، افراد زیادی را دیده اید که جویای کار هستند و یا شاید خود شما هم یکی از آن ها باشید از بسیاری از این افراد این را می شنوید که " بسیار تلاش کردم ولی کار نیست ، کو کار ؟! " 

این مثال دقیقا تضاد بین ذهن خودآگاه و ناخودآگاه را نشان میدهد . این افراد وقتی در ظاهر برای پیدا کردن کار تلاش می کنند به معنای آن است که در ذهن خودآگاهشان طالب رسیدن به آن هدف هستند ولی وقتی که در ادامه می گویند که کار نیست ، کو کار؟! این جمله دقیقا همان باورهای محدود کننده ای است که در ذهن ناخودآگاهشان وجود دارد .

توجه کنید که باورهایی که در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چنین افرادی وجود دارد در تضاد با یکدیگر است . نتیجه چه می شود ؟ همین که خود این افراد می گویند ، با وجود اینکه خیلی تلاش می کنند کار پیدا کنند ولی کار نیست ! چرا ؟ چون در ناخودآگاهشان این طور باور دارند که کار نیست !

اشاره شد که ما در زندگیمان به چیزهایی می رسیم که به طور ناخودآگاه خواسته ایم ، تضاد بین باورها خود آگاه و باورهای ناخودآگاه مثل این می ماند که ما یک پای خود را روی گاز گذاشته ایم و داریم گاز می دهیم یعنی ذهن خودآگاهمان خواهان رسیدن به هدفمان است ولی پای دیگرمان را محکم روی ترمز فشار می دهیم یعنی در ذهن ناخودآگاهمان باور نداریم که به هدفمان می رسیم و گرفتار باورهای محدود کننده ایم .

خوب توجه کنید در عین حال که داریم گاز میدهیم ترمز را هم گرفته ایم ، این یعنی ماشین موفقیت زندگیمان نمی تواند به سوی هدف حرکت کند و ما همواره در جا می زنیم و یا به عقب برمی گردیم ، به همین خاطر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه خود را باید با هم موافق کنیم یعنی پای خود را از روی ترمز برداریم ، در واقع باید باورهای محدود کننده ای که در ذهن ما وجود دارد را شناسایی کنیم و آن ها را با باورهای قدرتمند جایگزین کنیم ، در چنین زمانی است که پای خود را از روی ترمز بر میداریم و ماشین موفقیت زندگیمان با سرعتی باور نکردنی به سوی اهدافتان حرکت می کند و بعد از مدتی چشم باز می کنیم و خود را در زندگی رویاییمان می بینیم.

برای رسیدن به اهدافتان ابتدا باید بدانید که چه می خواهید ؟ بعد آنچه را که می خواهید انتخاب کنید ، در مرحله بعد باید نسبت به آن آگاهی پیدا کنید یعنی به احساسی برسید که همین حالا خود را مالک آن بدانید مثل اینکه همین حالا آن را دارید و در مرحله آخر شروع کنید با انگیزه تمام به تلاش کردن برای رسیدن به اهدافتان .


 
 
   
 
اگر این کارها را انجام داده اید و هنوز نتوانسته اید به اهدافتان برسید ممکن است به خاطر این باشد که هنوز نتوانسته اید نسبت به آن آگاهی پیدا کنید یعنی در ذهن ناخودآگاهتان باورهای محدود کننده ای وجود دارد که با باورهای ذهن خودآگاهتان در تضادند که اهدافتان را رد می کنند و باعث می شوند که شما نتوانید همین حالا به این باور برسید که می توانید هدف خود را محقق کنید و نتوانید خود را در حالتی ببینید که به آرزوی خود رسیده اید
 
 وقتی که ما بتوانیم نسبت به این باورهای محدود کننده آگاهی پیدا کنیم و آن ها را با باورهای قدرتمند جایگزین کنیم آن زمان است که نتایج مثبت به سرعت در زندگی ما ظاهر می شود . این باورهای محدود کننده در واقع ضد اهدافی هستند که مانع از رسیدن ما به اهدافمان می شوند

شما در سال های گذشته تصمیمات زیادی را گرفتید که خواسته اید آن ها را عملی کنید ولی نتوانسته اید ، مثلا اضافه وزن داشتید و تصمیم گرفته اید که برای رسیدن به وزن ایده التان روزی یک ساعت در باشگاه ورزش کنید ، ولی چه اتفاقی افتاد ؟ فردای آن روز حتی فراموش کردید که باشگاه کجاست ! چیزی که اتفاق افتاد این است که باورهای محدود کننده ای که در ذهن ناخودآگاهتان وجود داشت باعث شد که نتوانید تصمیمتان را عملی کنید و در واقع ضد اهداف بر اهدافتان غلبه کردند .
 
وقتی که بتوانیم بر این باور های محدود کننده غلبه پیدا کنیم آن زمان است که به هر آنچه که بخواهیم می توانیم دست پیدا کنیم ،  آگاهی پیدا کردن نسبت به باور های محدود کننده کلید جذب و دستیابی به اهدافمان است
 
برگرفته از کتاب کلید تحقق آرزوها ، جو ویتل
 
 
حالا فهمیدیم که عامل اصلی تحقق پیدا نکردن اهداف و آرزوهای ما در واقع باورهای محدود کننده ای است که در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد که برای تحقق آرزوهایمان باید این باورها را با باورهایی جایگزین کنیم که ما را به اهداف و آرزو هایمان برساند
 
 
برای اینکه بدانید چگونه می توانید در ضمیرناخودآگاهتان نفوذ کنید و باورهای محدودکننده و منفیتان را با باورهایی مثبت و قدرتمند متناسب با اهدافتان جایگزین کنید حتما به مقاله ی " 4 روش نفوذ در ضمیرناخودآگاه " سری بزنید

 
 
 کلید گمشده راز
کلید گمشده راز
 کلید گمشده راز
کلید گمشده راز
 کلید گمشده راز
کلید گمشده راز
 کلید گمشده راز
کلید گمشده راز
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز