موفقیت به روش ابوعلی سینا و ادیسون ,

مشاهده سبد خرید

تومان
برنامه ریزی ضمیرناخودآگاه
پکیج ویژه
۱۳۹۵/۱۰/۲۱ سه شنبه
(3)
(0)
موفقیت به روش ابوعلی سینا و ادیسون
موفقیت به روش ابوعلی سینا و ادیسون
 
خداوند انسان را به عنوان اشرف مخلوقات و جانشین خود روی زمین آفرید . وقتی که انسان به جانشینی خداوند انتخاب می شود معلوم است که شباهتی با خالق خود دارد که لیاقت این جانشینی را پیدا کرده است . خداوند رحمان هیچ محدودیتی ندارد و خالق همه چیز است ما هم که جانشین خداوند رحمان هستیم باید مانند او هیچ محدودیتی نداشته باشیم و از طرفی قدرت خلق هر چیز را در زندگیمان داشته باشیم .
 
اما خداوند چه قدرتی به انسان داده است که انسان را لایق جانشینی اش روی زمین کرده است ؟

وقتی که ما به مردم کره ی زمین نگاه می کنیم می بینیم فقط 5% مردم توانسته اند به هر چیزی که در زندگی می خواستند بدونه محدودیت برسند و 95 % باقی مانده زندگیشان پر از گرفتاری و مشکلات است .
 
اما این 5% با آن 95% در چه چیزی تفاوت دارند ؟

تحقیقات فراوان افراد بسیار زیادی نشان داد که این 5% دارای قدرت ایمان و باوری هستند که آن95% از آن بی بهره اند .

برای اینکه به قدرت باور پی ببرید به تعدادی مثال اشاره می کنیم .

تحقیقات 25 ساله ی دانشگاه ییل آمریکا (بزرگترین مرکز تحقیقات آمریکا) که بر روی 12000 دانشجو و دانش آموز صورت گرفت نشان دهنده این بود که بیش از 85% سهم موفقیت تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان به باورهای آن ها بستگی دارد و تنها 15% سهم موفقیتشان وابسته به مطالعه ، برنامه ریزی ، درس خواندن و بقیه چیزهاست .

تحقیقات چند ساله ی دیل کارنگی روی افراد ثروتمند نشان دهنده این بود که عامل اصلی ثروتمند شدن این افراد باورهای ثروتمند آن هاست که توانسته اند به ثروت فراوان برسند .

ابوعلی سینا نابغه ی ایرانی مشهور است که دارای حافظه ی بسیار قوی بوده است و دلیل آن از خود او نقل شده است که : "4 ساله بودم که استادم مرا نابغه خطاب  می کرد ، او به من گفت هر روز این جمله را چندین بار تکرار کنم " حافظه ی من هر روز بهتر و بهتر می شود" به توصیه استاد عمل کردم و هر روز چندین بار این جمله را تکرار می کردم چنانکه باورم میشد . بعد از این کار حافظه ی او آنچنان قوی شد که حتی دوران نوزادی اش را نیز به خاطر می آورد و تاثیر بسیار زیادی در نابغه شدن او داشت .

ادیسون که در دوران کودکی به خاطر کودن بودن از مدرسه اخراج شد به یک نابغه مخترع تبدیل شد . او دلیل موفقیتش را پشتکار زیاد و باوری می دانست که مادرش از دوران کودکی با تکرار کلمه ی نابغه در او به وجود آورده بود ، مادرش آنقدر او را نابغه خطاب کرده بود که او باورش شده بود که واقعا نابغه است و همین باور  ، پشتکار فراوانی به او داده بود طوری که همان کودک کودن را به جایی رساند که موفق به ثبت 1093 اختراع شد .

وقتی که به مکانیسم ایجاد باور نگاه می کنیم چیزی که زیاد جلب توجه می کند یکی تکرار است و یکی نتیجه ثابت ، طوری که با تکرار ، باور به وجود می آید و بعد از به وجود آمدن باور نتیجه ای ثابت و پایدار در زندگی فرد خواهد داشت .

 مثلا ابوعلی سینا از بچگی با خودش بارها و بارها تکرار کرد که "حافظه ی من هر روز بهتر و بهتر می شود " بعد از اینکه با تکرارهای زیاد ، باور حافظه ی قوی داشتن در او شکل گرفت اثر آن تا پایان عمر در زندگی اش باقی ماند و از حافظه ای بی نظیر برخوردار بود . ادیسون یک کودک کودن بودن ولی تکرار بارها و بارهای کلمه ی "نابغه" از سوی مادرش باعث شد که باور نابغه بودن در ادیسون شکل بگیرد و موفق به ثبت 1093 اختراع شود.

اما این چه قدرت خدادادی است که با تکرار ایجاد باور می کند و اثر آن تا آخر عمر باقی می ماند . اگر به این قدرت دست پیدا کنیم به راحتی می توانیم مانند ابوعلی سینا و ادیسون با تکرار ، باور مربوط به هدف را در خود به وجود آوریم و تا آخر عمر نتیجه آن را در زندگی مان داشته باشیم و از این مکانیسم برای رسیدن به همه ی آرزوهایمان استفاده کنیم آن زمان است که مانند خدای رحمان قدرت خلق پیدا می کنیم و هر چیزی را که بخواهیم می توانیم در زندگی مان خلق کنیم .

اما آن قدرت خدادی چیست ؟

علم به ما جواب می دهد ، جایی که تحقیقات علمی دانشمندان به این نتیجه رسیده است که ذهن انسان از دو بخش ساخته شده است .

 یکی ذهن خودآگاه که 3% ذهن را شامل می شود و دارای استدلال و منطق است و دیگری ذهن ناخودآگاه که 97% ذهن را شامل می شود که به آن کودک درون هم گفته می شود چون ساده لوح است و  هرچیزی را مانند کودک می پذیرد .

تحقیقات علمی نشان داده که ضمیرناخودآگاه محل تشکیل و ذخیره سازی باورهاست ، حال باور چگونه شکل می گیرد ؟ وقتی که ما چیزی را بارها و بارها ببینیم ، بشنویم و یا بگوییم یا به آن فکر کنیم باور آن در ضمیرناخودآگاه ما شکل می گیرد زیرا تکرار رمز ورود به ضمیر ناخودآگاه است .

ضمیرناخودآگاه یک ماشین هدف جوست که هیچ قضاوتی نمی کند و همواره به چیزهایی می رسد که برای آن برنامه ریزی شده باشد . شیوه عملکرد ضمیرناخودآگاه به گونه است که وقتی باوری در آن برنامه ریزی شود آن باور را در دنیای بیرون به نحو احسنت تبدیل به واقعیت می کند .

آیا تا به الان فکر کرده اید چگونه از دوران کودکی به این سن و سال رسیده اید ؟ چگونه رشد 70 میلیارد سلول بدن ما بسیار دقیق و متناسب با هم انجام می گیرد ؟ چگونه نفس می کشیم ؟ چگونه ضربان قلب ما بسیار منظم و بدون توقف صورت می گیرد ؟ گوارش غذایی که می خوریم چگونه انجام می شود ؟ و هزاران کار دیگری که در بدن ما صورت می گیرد و ما از آن خبری نداریم .

همه ی این کارها توسط ضمیرناخودآگاه صورت می گیرد به عبارتی مدیریت کامل تک تک سلول های بدن را بر عهده دارد و این از قدرت بی نهایت ضمیرناخودآگاه خبر می دهد به طوری که جدیدترین تحقیقات علمی نشان می دهد که قدرت ضمیرناخودآگاه 30 برابر قدرتمندترین ابرکامپیوتر دنیاست که البته ضمیرناخودآگاه قدرتی نامحدود دارد امکان دارد تا چند مدت آینده این عدد به 300 برابر برسد پس می توان نتیجه گرفت که :

 
مدیریت کامل بدن بر عهده ضمیرناخودآگاه است

از طرفی ضمیرناخودآگاه همانند کامپیوتری که به اینترنت وصل است با خرد لایتناهی در ارتباط است به طوری که با استفاده از همین ویژگی در یک آزمایش بسیار جالب که توسط یکی از دانشجویان انجام شد پیشنهاد شد که یک شماره تماس را به واسطه فکر از کشور آلمان به روسیه منتقل کنند و کسی را در روسیه مشخص کنند که شماره به او برسد تا به آن ها در آلمان زنگ بزند و مطمئن شوند که شماره رسیده است در این آزمایش شماره تلفن تنها به وسیله فکر از آلمان به روسیه منتقل شد. نتیجه آزمایش فوق العاده بود 45 دقیقه بعد از آزمایش ، تلفن در موسسه آلمانی زنگ خورد و آن طرف خط فردی به زبان روسی صحبت می کرد که یک موفقیت بزرگ است.

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که در فکر یکی از دوستانتان بوده اید و که ناگهان تلفن زنگ خورده و دیده اید که همان دوستتان که در فکرش بوده اید به شما زنگ زده است و می گوید نمی دانم که چه طور شد که یک دفعه یادت افتادم و گفتم که بهت زنگی بزنم . بله ضمیر ناخودآگاه شما با خرد لایتناهی ارتباط برقرار کرده و در آنجا اتفاقاتی افتاده که باعث شده به آن فرد القاء شود که به شما زنگ بزند پس میتوان نتیجه گرفت که :

 
ضمیر ناخودآگاه با خرد لایتناهی در ارتباط است

از طرفی ضمیرناخودآگاه قادر است به راحتی در نظام ذهنی فرد تغییر ایجاد کند تا فرد به راحتی به هدف خود برسد چون اشاره شد که 97% ذهن را ضمیرناخودآگاه تشکیل می دهد پس می توان گفت که ضمیرناخودآگاه فرمانروای بی چون و چرای ذهن است به طوری که حافظه ، هوش ، ضریب هوشی و تفکر که تقریبا تمام کارهای ما به وسیله ی آنها انجام می گیرد در ضمیرناخودآگاه ما وجود دارند برای آشنایی هر چه بیشتر با این موضوع می توانید به مقاله ی " قدرت بیکران ضمیرناخودآگاه و خلق اهداف و آرزوها " مراجعه کنید .
 
ضمیرناخودآگاه فرمانده بی چو ن و چرای ذهن است
 
پس تا اینجا به سه نتیجه ی بسیار مهم رسیدیم که :

1.مدیریت کامل بدن بر عهده ضمیرناخودآگاه است .
2.ضمیر ناخودآگاه با خرد لایتناهی در ارتباط است .
3.
ضمیرناخودآگاه فرمانده بی چون و چرای ذهن است .

 
مکانیسم تحقق اهداف دارای 3 گام است :
1. برنامه ریزی ذهنی
 2. اقدام عملی
 3. نتیجه
 که وزن گام اول 80% ، وزن گام دوم 20% و وزن گام سوم 0 %


یعنی نتیجه ارتباطی با ما ندارد ، ما اگر نظام ذهنی خود را به نحوی مطلوب برنامه نویسی کنیم و اقدامات عملی لازم را انجام دهیم ، آن زمان نظام هستی که همان سیستم عدل و حکمت الهی می باشد به کارهای ما عکس العمل نشان داده و نتیجه را به روش خود در زندگی ما نمایان خواهد کرد چون قانون علت و معلول که یکی از قوانین نظام هستی است هیچ وقت نقض نمی شود . در این قانون ، علت همان برنامه ریزی ذهنی و اقدامات عملی است و معلول با وجود علت ، محکون به شدن است .

برای رسیدن به هر هدفی ابتدا باید ذهن خود را برنامه نویسی کنیم(80%) و در مرحله بعد اقدام عملی انجام دهیم(20%) و نتیجه را به نظام کائناتی بسپاریم که در نهایته قانونمندی که خداوند رحمان برای او تعیین کرده در حال فعالیت است .

اگر شما شرایط تحقق هدف را در ذهن خود فراهم کنید و گام های عملی لازم را بردارید آن هدف باید محقق شود این یک قانون خلل ناپذیر است .
گفتیم که برای رسیدن به هدف ما باید 80% فعالیت ذهنی انجام دهیم و 20% اقدامات عملی تا 100% کار انجام شده باشد انجام هر کدام از کارها بدونه انجام دیگری ناقص است و ما را به نتیجه نمی رساند . فرض کنید که هدف شما رسیدن به شهری باشید که از شما 100 کیلومتر فاصله دارد برای رسیدن به آن شهر باید تمام این 100 کیلومتر را طی کنید ، اگر 80 کیلومتر را طی کنید یعنی شما در 20 کیلومتری مسیر مانده اید و برای رسیدن به مقصد باید 20 کیلومتر دیگر جلو بروید پس وقتی که شما فعالیت های ذهنی انجام می دهید این می شود 80% مسیر برای 20% باقی مانده هم باید اقدامات عملی انجام بدهید تا 100% مسیر راه را طی کرده باشید و همچنین شما اگر فقط به اقدامات عملی بسنده کنید در واقع این 20% مسیر است و برای رسیدن به مقصد لازم هست که فعالیت های ذهنی انجام بدهید تا سهم آن 80% پر شده باشد پس هیچ کدام از این ها به تنهایی اثر بخش نیست بلکه هر دوی آنها با هم مکمل بوده و یکدیگر را کامل می کنند .

 
حال شما بگویید چه هدفی دارید ؟
 
برای رسیدن به هر هدفی نیاز به تغییر در سه وضعیت زیر را دارید :
1.تغییر در نظام ذهنی خود مانند حافظه ، هوش ، ضریب هوشی و یا تفکر
2.تغییر در وضعیت بدنتان
3.اتصال به خرد لایتناهی و ایجاد اتفاقاتی در آنجا
 
که به هرکدام از آن ها نیاز داشته باشید ضمیرناخودآگاه آن ها را بسیار عالی انجام می دهد .

پس برای رسیدن به هر هدفی که دارید فقط کافی است که باور آن را در ضمیرناخودآگاه خود برنامه ریزی کنید تا ضمیرناخودآگاهتان با همان دقتی که کار تغذیه و رشد 70 میلیارد سلول بدنتان را انجام می دهد شما را استادانه به هدفتان برساند .
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

1 نظر
Dr.leila
شنبه سی ام تیر ۹۷
پاسخ
()
()
واقعا عالي بود و شايسته تحسينه
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز