قدرت بیکران ضمیرناخودآگاه و خلق اهداف و آرزوها ,

مشاهده سبد خرید

تومان
برنامه ریزی ضمیرناخودآگاه
پکیج ویژه
۱۳۹۵/۱۰/۲۱ سه شنبه
(6)
(0)
قدرت بیکران ضمیرناخودآگاه و خلق اهداف و آرزوها
قدرت بیکران ضمیرناخودآگاه و خلق اهداف و آرزوها
آیا می دانید ضمیرناخودآگاه یک ماشین هدف جوست که برای هر چیزی که برنامه ریزی شود به آن خواهد رسید ؟
 
آیا می دانید اگر بتوانید باور رسیدن به هدفی را در ضمیر ناخودآگاهتان برنامه ریزی کنید آنگاه خیلی عالی و استادانه آن را در دنیای شما محقق خواهد کرد ؟
 
آیا می دانید رسیدن به هر چیزی که شما می خواهید امکان پذیر است به شرطی که ضمیر ناخودآگاهتان آن را باور کند ؟
 
آیا می دانید چیزی به اسم غیر ممکن وجود ندارد ؟

 


وقتی که به زندگی پر از رنج و سختی انسان ها نگاه می کنیم و می بینیم که چطور با هزار زحمت روزگار می گذرانند و وقتی این زندگی انسان را با مقام خلیفه الهی او مقایسه می کنیم از خود این سوال را می پرسیم که :

* آیا این انسان جانشین خداوند روی زمین است ؟
* خداوند چه چیزی به انسان داده است که انسان را از سایر موجودات متمایز کرده است ؟


برای پی بردن به مقام خلیفه الهی انسان باید به دنبال نیرویی باشیم که خداوند رحمان در وجود انسان قرار داده تا از طریق آن قدم در جاده انسانیت بگذارد و راه کمال را بپیماید .

انسان امروزی توانسته در زمینه های مختلف به پیشرفت های متعدد و اختراعات و اکتشافات زیادی دست یابد ، اما شاید مهمترین پیشرفت بشر امروزی که خود زمینه ساز پیشرفت های بسیار زیادی بوده است را ساخت وسیله ای شگفت انگیز و قدرتمندی به نام کامپیوتر بدانیم به طوری که اگر امروزه کامپیوتر را از جوامع انسانی حذف کنیم نظام پیشرفت دچار بحران شده ، شاید هم از بین برود .

اما این کامپیوتر با تمام قابلیت هایش توسط چه کسی ساخته شده است ؟ توسط انسان یا بهتر بگوییم توسط ذهن انسان .

بله انسان توانسته با تکیه بر قابلیت نیروی تفکر و تجسم خلاقه مخلوقی به نام ذهن ، به ساخت کامپیوتر نائل شود .

حال سوال اینجاست که چطور است که کامپیوتر که ساخته دست بشر است قادر به انجام کارهای خارق العاده و حل مسائل پیچیده است ولی انسانی که خالق آن است از پس حل جزئی ترین مسائل زندگی خود برنمی آید ؟

در فلسفه ، مخلوقات خداوند به 4 دسته تقسیم می شود :
1 . انسان ها
2 .  حیوانات
3 . نباتات یا گیاهان
4 . جمادات مانند سنگ و چوب

 که انسان را اشرف مخلوقات می دانیم که در بالاترین جایگاه این دسته بندی قرار گرفته است . در این دسته بندی هر موجودی که در رده بالاتری قرار می گیرد تمام ویژگی ها و قابلیت های موجودات پایین تر را دارا می باشد و می بینیم که انسان از همه موجودات بالاتر است پس مطمئنا تمام ویژگی های موجودات پایین تر را نیز داراست .

 
اگر ما کامپیوتر را در دسته جمادات بگیریم مطمئنا از انسان پایین تر است پس تمام قابلیت هایی که در کامپیوتر وجود دارد به نحو احسنت در انسان اشرف مخلوقات وجود خواهد داشت .

مقایسه بین انسان و کامپیوتر ما را به وجه تشابه های زیادی می رساند . اگر پیشرفته ترین سوپر کامپیوتر دنیا را در اختیار ما قرار دهند که از پیشرفته ترین قطعات روز دنیا ساخته شده است ، این مجموعه بی نظیر بدونه داشتن سیستم عامل عملا کاری از پیش نخواهد برد . تنها با نصب سیستم عامل است که می توان از قابلیت های این سخت افزارها نهایت استفاده را کرد . حال هر چقدر این سیستم عامل پیشرفته تر باشد به نحو کاملتری می توان از امکانات این سخت افزار ها استفاده کرد .

اگر انسان را با کامپیوتر مقایسه کنیم اجزای فیزیکی بدن انسان همان سخت افزارها می باشند و انسان باید دارای سیستم عاملی باشد که امکان استفاده از این سخت افزارها یعنی  اجزای مختلف بدن انسان را به او بدهد .

یکی از اجزای بدن انسان مغز است که کاری شبیه به کار پردازشگر را در کامپیوتر انجام می دهد . ما از قابلیت های بی نظیر مغز خبر داریم و می دانیم که همه سوپرکامپیوترهای دنیا قادر به انجام چند ثانیه پردازش مغز انسان نیستند حال در نظر بگیرید که این سیستم عامل باید مغز را که تازه یکی از اجزای بدن انسان است را مدیریت کند . پس می توان به این نکته پی برد که این سیستم عامل خود از قدرتی به مراتب بیشتر از مغز برخوردار است .

همانطور که سیستم عامل جزء غیرقابل لمس کامپیوتر می باشد که اجزای سخت افزاری را مدیریت می کند ، سیستم عامل بدن انسان هم ذهن نام دارد که جزء غیر مادی انسان محسوب می شود و اجزای مادی یا همان اعضای بدن انسان از مغز و قلب گرفته تا سلول هایی که با چشم دیده نمی شوند را مدیریت می کند .

ما می توانیم انسان را یک سوپر کامپیوتر انسانی در نظر بگیریم که اگر تمام سوپر کامپیوتر های دنیا را کنار هم جمع کنیم قادر به انجام چند ثانیه از کار او نیستند .

همانطور که برای استفاده از کامپیوتر ما نیاز به شناخت و آموزش داریم برای استفاده هر چه بهتر و بیشتر از ذهن انسان نیز نیاز داریم که آن را بیشتر بشناسیم و یاد بگیریم که چگونه از آن استفاده کنیم .

خداوند وقتی این سوپر کامپیوتر قدرتمند را خلق کرد به خود احسنت گفت و تمام آسمان و زمین را در تسخیر آن قرار داد که سبک زندگی ما به ما این اجازه را نمی دهد که از این خلق خداوند به شکل احسنت استفاده کنیم .

این سبک زندگی به جای اینکه شادی را برای ما به ارمغان بیاورد زندگی پر از درد و رنج و گرفتاری را برای ما رقم زده است . قرار بود که ما گل سر سبد نظام عالم باشیم ، چرا حالا این طور نیست ؟ به خاطر این است که کاربری این سوپر کامپیوتر قدرتمند را نمی دانیم ! ما برای همه چیز وقت می گذاریم الا برای خودمان .

 
ذهن چیست ؟

شما یک سالن سینما را در نظر بگیرید که در این سالن تعدادی صندلی گذاشته شده است . فرض کنید که این سالن تعداد 400 صندلی دارد که به شکل 20*20 چیده شده اند .

آن چیزی که ما به آن ذهن می گوییم همین سالن سینما است که در واقع ذهن یک ظرف مفهومی است که یک محتویاتی دارد . اگر ما در این سالن سینما 400 صندلی داشته باشیم این ظرفیت را حافظه می نامیم . پس حافظه ظرفیت ذهن است مثلا می گوییم ظرفیت این فلش 4 گیگا بایت می باشد پس ظرفیت ذهن همان حافظه آن می باشد ، پس ذهن یک ظرف و حافظه یک اندازه می باشد .

محتوای ذهن همه انسان ها از یک چیز ساخته شده است و آن هم سوژه است که در انگلیسی به آن SUBJECT می گوییم که این سابجکت یک ما به ازایی در نظام بیرون دارد که به آن OBJECT می گوییم .

برای فهم بهتر موضوع به یک مثال بپردازیم مثلا وقتی که ما یک لیوان را روی میز داریم به این لیوان ، شی یا OBJECT می گوییم که به صورت دیداری می باشد و به آن تصویر که در ذهن ما قرار دارد SUBJECT می گوییم یا سوژه ، پس ذهن ما پر است از سوژه ها . حال آن 400 صندلی را به خاطر بیاورید ، آن 400 صندلی می شود 400 سوژه داخل ذهن . پس سوژه ها عناصری هستند که محتویات ذهن ما را تشکیل می دهند .

وقتی که ما چیزی را در محیط بیرون می بینیم یک تصویر از آن در ذهن ما شکل می گیرد مثلا وقتی که گل می بینیم تصویر یک گل در ذهن ما شکل می گیرد ، حال یکی گل را به صورت دیداری در ذهن خود ثبت می کند و یکی بوی گل را به صورت بویایی ، پس اگر ما بخواهیم محتویات ذهن را تغییر دهیم لازم نیست واقعیت را تغییر دهیم باید برویم و آن تصویر مورد نظر را تغییر دهیم که در واقع باورها خود نوعی از این سوژه ها هستند و وقتی که سوژه A و سوژه B و سوژه C و سوژه ی D با هم ترکیب می شوند باوری را می سازند .

هوش چیست ؟

حال قواعدی که بین این سوژه ها و یا همان صندلی ها وجود دارد را هوش می نامیم که به آن استعداد هم می گوییم . پس هوش قواعد و اصولی است که طبق آن ها سوژه ها در ذهن قرار گرفته اند ، اینکه هر فردی چه قواعدی را در سوژه های ذهن خود دارد ، می شود هوش و میزانی که ما از این هوش استفاده می کنیم می شود بهره هوشی ، یا به عبارتی بهره ای که ما از هوش خود می بریم .

اما تفکر چیست ؟

 تفکر جریانی است که سوژه های ذهنی را با استفاده از آن به هم ارتباط می دهیم مثلا با استفاده از تفکر سوژه های A و B و C و D را کنار هم می گذاریم که می شود یک نوع فکر .

اگر شما هوش را به منزله ی ظرفیت اسمی یک ماشین در نظر بگیرید ، مثلا می گوییم که یک ماشین 250 اسب بخار توان دارد که در واقع ظرفیتی است که از این ماشین می توان استفاده کرد .

حالا فرض کنید این ماشین را به دو نفر بدهیم یکی پیرمردی 80 ساله و یکی قهرمان اتومبیل رانی . اینکه هر کدام از آن ها از این اتومبیل چه استفاده ای می کنند مشخص است ، اگر ما هوش را توان یک ماشین در نظر بگیریم اندیشه نحوه کار کشیدن از این ماشین است که تفکر در واقع جریان ارتباط برقرار کردن بین سوژه های ذهنی است .
 
ضمیر ناخودآگاه

ذهن انسان را به کوه یخ تشبیه کرده اند که قسمت بزرگی از آن زیر آب قرار گرفته که به آن ضمیرناخودآگاه گفته می شود و قسمت کوچکی از آن روی آب است که به آن ضمیرخودآگاه گفته می شود .

اگر ذهن خود را به یک کامپیوتر تشبیه کنیم ذهن خودآگاه ما مانند RAM کامپیوتر یا حافظه موقت می باشد و ذهن ناخودآگاه ما مانند ROM یا حافظه دائمی با ظرفیت بی نهایت است .

 
عادت افراد خلق و خوی ما ، شخصیت ما ، باورها و هویت ما ،  اصلش در ضمیرناخودآگاه قرار دارد

 حال شخصیت چیست ؟
شخصیت ما متشکل از سه عنصر است :  1. احساس  2. تفکر  3. رفتار

اندیشه و احساس به عنوان دو بالی هستند که تولید رفتار می کنند پس به مجموعه احساس ، اندیشه و رفتار ، شخصیت گفته می شود .

حال نکته مهم این است که جایگاهی که شخصیت ما را تولید می کند ضمیرناخودآگاه است و نکته مهمتر آن است که برای دسترسی پیدا کردن به ضمیرناخودآگاه باید از دروازه ای به نام ضمیرخودآگاه عبور کنیم به همین دلیل است که ما به راحتی نمی توانیم تغییر کنیم چون دسترسی پیدا کردن به ضمیرناخودآگاه منوط به کنار زدن ضمیر خودآگاه است که این کار آسانی نیست به همین خاطر است که ما به راحتی نمی توانیم  تغییر کنیم .

ضمیرناخودآگاه ما بسیار قدرتمند است به طوری که ذهن در هر قطعه زمانی که می توانیم آن را یک ثانیه در نظر بگیریم بیش از1.000.000(یک میلیون) برش اطلاعاتی را دریافت میکند که ضمیرخودآگاه فقط بین 5 تا 9 برش اطلاعاتی را پردازش می کند و حدودا بیش از 999.990 برش اطلاعاتی به صورت ناخوآگاه وارد ذهن ما می شود ، پس ما باید به این نکته توجه کنیم که وقتی در یک محیط آلوده قرار داریم امکان ندارد که ما آلوده نشویم ، ضمیر ناخودآگاه ما سیگنال ها ، سوژه ها و انرژی ها را دریافت می کند .

ضمیر ناخودآگاه به هیچ وجه اشتباه نمی کند این را از کجا می گوییم ؟ شما بگویید چه کسی تنظیم فشار خون ، تنفس و رشد بدن ما را به عهده دارد؟
خداوند رحمان که خود خالق انسان است می دانسته که ضمیر خودآگاه ما تحت تنش قرار می گیرد مثلا ما عصبانی می شویم و فراموش می کنیم  نفس بکشیم به همین خاطر خداوند رحمان این اعمال حیاتی را به قسمتی داده که اصلا اشتباه در کارش راه ندارد که همان ضمیرناخودآگاه ماست حال اگر ما فرآیند زندگیمان را در دست این سوپر کامپیوتر قدرتمند بسپاریم آن ها را با دقتی رویایی حتی زمانی که ما خواب هستیم هم انجام می دهد آنگاه زندگیمان به یک زندگی رویایی تبدیل خواهد شد .

 
فرایندهای زندگیمان را به ضمیرناخودآگاه بسپاریم که کارش انجام دادن اعمال حیاتی با دقت فوق العاده است .
 
 برای پی بردن به قدرت عملکرد ضمیرناخودآگاه به این مثال توجه کنید . وقتی که تازه رانندگی را می آموزیم تمام حواس ما جمع رانندگی است یا به عبارتی ضمیر خودآگاه ما در تمرکز کامل است . وقتی که در این وضعیت شروع به رانندگی می کنیم کلاج را گم می کنیم ، ترمز را نمی بینیم و ..... و تا نیم ساعت هم که رانندگی می کنیم بدنمان خسته می شود که این کارکرد ضمیر خودآگاه است .

حال زمانی را در نظر بگیرید که این رانندگی بارها و بارها تکرار شود آن وقت زمانی فرا می رسد که شما در حال رانندگی هستید و یک آهنگ هم گذاشته اید و به راحتی فرمان را هم  در دست گرفته اید و در آسودگی کامل رانندگی می کنید آن هم با کیفیت بسیار بالا .

 چرا آن رانندگی بی دقت اولیه به این رانندگی با کیفیت تبدیل شده است ؟ چون حالا رانندگی در ضمیرناخودآگاه نهادینه شده است و در آن جای گرفته شده است .
 
پس می توان نتیجه گرفت الگوی نفوذ در ضمیرناخودآگاه تکرار است و تکرار و تکرار
 
وقتی که ما توانستیم به شکلی درست و منطقی اهدافمان را در ضمیرناخودآگاه بکاریم آنگاه او با همان دقتی رویایی که کار تنفس ، گردش خون و رشد 70 میلیارد سلول بدن را انجام می دهد ، ما را به اهداف و زندگی رویاییمان می رساند .

آدم های موفق همیشه موفق هستند چون آن ها موفق بودن را در ضمیر ناخودآگاهشان برنامه ریزی کرده اند  و آدم های بدبخت هم همین طور ، دلیل آن هم این است که یکی از ویژگی های اعجاب انگیز ضمیر ناخودآگاه این است که قدرت قضاوت ندارد یعنی به همان مقدار که زندگی شما را برای خوشبختی برنامه ریزی کرده و شما را خوشبخت می کند به همان مقدار می تواند زندگی شما را برای بدبختی برنامه ریزی کرده و شما را بد بخت نماید .

 در هر صورت ضمیرناخودآگاه فرمانبردار شماست . به همین خاطر است که که ضمیر ناخودآگاه را به یک بچه تشبیه کرده اند که در یک دست آن انرژی کائنات یا بمب اتم وجود دارد و دست دیگر آن در دست شماست و اگر شما به این بچه بگویید 2*2 می شود 5 تا می گوید بله همین است و اگر پنج سال دیگر از او سوال کنید 2*2 می شود چند تا می گوید 5 تا .

وقتی که شما از ضمیرناخودآگاه خود می پرسید که من چرا اینقدر بدبختم ؟ تمام اطلاعاتی که می تواند این بدبخت بودن شما را توجیه کند می آورد حال اگر از او سوال کنید که من چرا اینقدر خوشبختم ؟ همه اطلاعات را می آورد تا به شما بگوید شما به این دلایل خوشبختید .

همان طور که در سیستم عامل کامپیوتر ، نرم افزار های زیادی وجود دارد ، در ضمیر ناخودآگاه که آن را همانند یک سیستم عامل در نظر گرفتیم نرم افزارهای زیادی وجود دارد حال این نرم افزارها می تواند نرم افزار شادی باشد یا نرم افزار غم ، نرم افزار ثروت باشد یا نرم افزار فقر و یا نرم افزار اعتماد به نفس باشد و . . . . . در هر صورت ضمیر ناخودآگاه هیچ قضاوتی نمی کند و فقط کارش را به بهترین وجه انجام می دهد .

اگر ما سیستم عامل DOS را در ضمیرناخودآگاه خود قرار دهیم کارکرد آن به همان اندازه است و اگر سیستم عامل 10 را قرار دهیم به همان اندازه عمل می کند و نظام هستی متناسب با سیستم عامل های ما به ما عکس العمل نشان می دهند .

مغز با تمام توانایی های عجیب و غریبش در اختیار انسان قرار دارد . ما در کامپیوتر یک حافظه داریم و یک پردازشگر یا همان CPU هر کدام از سلول های مغز ما به گونه ای آفریده شده اند که هم حافظه هستند و هم پردازشگر که همه آن ها با هم در ارتباطند و شبکه عظیمی از میلیاردها سلول را به وجود می آورند .

 در هوش مصنوعی کامپیوتر ، اگر شما شبکه ای از 16 سلول عصبی که به هم متصل هستند را تشکیل دهید می توانید با استفاده از کارکرد این 16 سلول عصبی سیستم یک شهر را مدیریت کنید ، توجه کنید فقط 16 سلول .

حال شما میلیارد ها سلول عصبی را در نظر بگیرید که در مغز ما به هم متصل هستند ، می دانید دارای چه قابلیت پردازش شگفت انگیزی اند ؟ آن وقت ما با آن چه چیزی را اجرا می کنیم ؟! مثل این است که ما یک سوپر کامپیوتر فوق پیشرفته را به یک بچه بدهیم تا با آن برنامه نقاشی را اجرا کند.

 
خداوند رحمان کامپیوتر نظام کائنات را در اختیار انسان  قرار داده است ، مشکل ما این است که زبان این کامپیوتر را نمی دانیم و نمی توانیم از این کامپیوتر استفاده کنیم
 
خداوند یک چنین قدرت فوق العاده عظیمی را در اختیار انسان قرار داده است ولی ما به بدترین شکل ممکن از آن استفاده می کنیم و فکر می کنیم نحوه ی تحقق اهداف ما با نحوه تحقق اهداف حیوانات یکی است ! متوجه نیستیم که حیوانات فقط غریزه دارند و فقط تعدادی کار محدود در آن ها تعبیه شده است و به همین خاطر است که زندگی همه حیوانات شبیه به هم است مثلا زندگی تمام گربه ها شبیه به هم است و هیچ گربه ای پیشرفتی نسبت به گربه دیگر ندارد که هر روزه همه حیوانات شبیه به هم است ولی زندگی انسان باید به گونه ای باشد که هر روزش با روز قبل تفاوت کند و شما  می توانید خلق آینده را از همین امروز شروع کنید .

ما اشرف مخلوقات هستیم . ما نباید با سختی زندگی کنیم . زمانی ما با سختی زندگی می کنیم که از تمام ظرفیت هایی که خداوند در وجود ما قرار داده به شیوه حیوانات استفاده کنیم یعنی با زور و سختی .

 
اوج تعالی و تکامل انسان هماهنگی با قانونمندی های نظام هستی است . وقتی که انسان با نظام هستی هماهنگ شود ، آنگاه است که کل نظام هستی در خدمت او قرار می گیرد

عمل ما نسبت به نظام هستی مانند این است که در مقابل کوه ایستاده باشیم و کوه را صدا بزنیم ، هر صحبتی که گفته شود بازتاب آن به خودمان برمی گردد ، اگر که بگوییم "می گیرم" برگشت صدا از کوه هم می گوید "من هم می گیرم" اگر بگوییم "می بخشم" صدا می آید که "من هم می بخشم" ، پس به یاد داشته باشیم هر طور که با نظام هستی برخورد کنیم همانطور با ما برخورد خواهد شد .

تمام تلاش ما باید این باشد که با قانون مندی های نظام هستی هماهنگ شویم وقتی که فرکانس ما با فرکانس نظام هستی هماهنگ می شود اصطلاحا" فرکانس توازن به وجود می آید آن زمان است که ما به خرد لایتناهی نظام هستی وصل می شویم و حالا زمان آن است که درخواست کنیم تا اجابت شود آن زمان است که رسیدن به بهشت حداقل خواسته های ماست .

آن زمان که امواج ذهن ما با امواج کائنات یکی شود پدیده تشدید رخ می دهد به این معنا که کائنات با سرعت ما را به سمت اهدافمان هل می دهد آن زمان است که انسان و هدف با سرعت باورنکردنی به سمت هم حرکت می کنند و در زمان درست از نظر کائنات یکدیکر را در آغوش می گیرند .

نمی شود که ما یک انسان مسلمان باشیم ولی درمانده ، فقیر و حقیر که یک انسان مسلمان موفق هم دنیای زیبایی دارد و هم آخرت زیبایی .

ما باید اهداف زندگی خود را در دست کسی بگذاریم که لیاقت اجرای بهترین فرایندهای زندگی ما را دارد و آن هم ضمیرناخودآگاه است البته ضمیر ناخودآگاهی که با نظام هستی متصل باشد که باید اهدافمان را با زبان برنامه نویسی ضمیرناخودآگاه در هسته سیستم عامل این سوپر کامپیوتر قدرتمند برنامه نویسی کنیم .
 
وظیفه ما این است که فقط اهداف خود را در ضمیرناخودآگاهمان بکاریم از آن به بعد وظیفه نظام هستی است که به هدف ما جواب دهد

مکانیسم تحقق اهداف دارای 3 گام است :
1. برنامه ریزی ذهنی
2. اقدام عملی
3. نتیجه
که وزن گام اول 80%  ،  وزن گام دوم 20%  و  وزن گام سوم 0 %


یعنی نتیجه ارتباطی با ما ندارد ، ما اگر نظام ذهنی خود را به نحوی مطلوب برنامه نویسی کنیم و اقدامات عملی لازم را انجام دهیم ، آن زمان نظام هستی که همان سیستم عدل و حکمت الهی می باشد به کارهای ما عکس العمل نشان داده و نتیجه را به روش خود در زندگی ما نمایان خواهد کرد چون قانون علت و معلول که یکی از قوانین نظام هستی است هیچ وقت نقض نمی شود . در این قانون ، علت همان برنامه ریزی ذهنی و اقدامات عملی است و معلول با وجود علت ، محکون به شدن است .

برای رسیدن به هدف ابتدا باید ذهن خود را برنامه نویسی کنیم(80%) و در مرحله بعد اقدام عملی انجام دهیم(20%) و نتیجه را به نظام کائناتی بسپاریم که در نهایته قانونمندی که خداوند رحمان برای او تعیین کرده در حال فعالیت است .
 
اگر شما شرایط تحقق هدف را در ذهن خود فراهم کنید و گام های عملی لازم را بردارید آن هدف باید محقق شود این یک قانون خلل ناپذیر است

وقتی که ما هدف خود را در ضمیرناخودآگاه می کاریم بعد از مدتی از طریق خرد نامتناهی جهانی اتفاقاتی برای ما می افتد که نتیجه آن تحقق هدف ماست ما فقط باید بخواهیم ، اینکه این خواستن ما چگونه محقق می شود با نظام هستی است .

 وقتی که ذهن خود را برای رسیدن به هدف برنامه نویسی می کنیم باید منتظر جواب کائنات باشیم و مدام نشانه ها را رصد کنیم تا به جواب برسیم .

هر آنچه که در محیط بیرون می بینیم از جنس مولکول اتم و در نهایت انرژی است که سخت ترین انرژی قابل دیدن الماس است و نرم ترین آن آتش است.

حال وقتی که ما چیزی را در محیط بیرون می بینیم مثلا یک گل را ، تصویر این گل در ذهن ما شکل می گیرد که جنس هر دوی آن ها از یک چیز است و آن هم انرژی است با این تفاوت که گلی که در بیرون قرار دارد از نوع انرژی متراکم تری است که قابل دیدن است .

 
پس تفاوت گلی که در ذهن ما وجود دارد با گلی که در بیرون است فقط در تراکم انرژی های آن هاست.

اشاره شد که سوژه های ذهنی از جنس پدیده های موجود در نظام هستی اند که همه آن ها از جنس انرژی هستند . هیچ فرقی بین یک ماشین در ذهن ما با یک ماشین در خیابان ندارد فقط آن ماشینی که در خیابان وجود دارد به مرحله ظهور رسیده است .

 آن ماشین در واقع روزی فکری بوده است که در ضمیرناخودآگاه فردی کاشته شده است و نظام هستی در تحقق آن بسیج شده و حالا شما آن را در جهان بیرون به صورت ملموس می بینید .

 
وقتی که ما هدف را در ذهن خود کاشتیم و این هدف در ذهن ما به اندازه کافی انرژی گرفت همین هدف در جهان بیرون شروع می کند به هست شدن

این چیزی است که برای بسیاری از افراد اتفاق افتاده است . وقتی که به آن ها می گوییم که شما از رسیدن به این هدف چه حسی دارید می گویند ما قبلا لذت رسیدن به این هدف را چشیده ایم .

مصاحبه هایی که با استیو جابز ، بیل گیتس انجام شده این ها را گفته اند یعنی ما باید قبلا رسیدن به هدف را در ذهن خود تصور کرده و آن را به ذهن خود خورانده باشیم .

اهدافی که به ضمیر ناخودآگاه سپرده شود به بهترین وجه خود انجام می شوند . حال چطور اهداف خود را به ضمیر ناخوداگاه بسپاریم ؟ جواب این است که باید با زبان ضمیرناخودآگاه با او صحبت کنیم  تا کاری که می خواهیم را برایمان انجام دهد.

ضمیرخودآگاه به لحاظ منطقی بالای ضمیرناخودآگاه قرار گرفته است و به اهداف اجازه ورود به ضمیرناخودآگاه را نمی دهد یا به عبارتی شروع می کند به فیلتر کردن این جاست که ما باید بتوانیم ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم و به او بگوییم که تو جلوی من را نگیر تا من کارم را با رفیقم کنم و هدفم را در آنجا بکارم .
 ضمیرخودآگاه اگر فعال باشد شروع به توجیه کردن و نا امید کردن ما می کند و به ما می گوید که نه ، از این هدف بگذر! تو توانایی انجام این هدف را نداری! یا به عبارتی نرم افزار های توجیه کننده ، نرم افزار های تنبل ساز در ذهن خودآگاه ما قرار دارند که خود ما آن ها را ساخته ایم که از ضمیرناخودآگاه حفاظت می کنند و اجازه ورود هر اطلاعاتی را به ضمیرناخودآگاه نمی دهند .

ذهن انسان یک حالت تعادل دارد یعنی نمی خواهد این وضعیتی را که الان دارد تغییر کند حتی اگر یک وضعیت بیمار گونه ای باشد ، مثلا به ما می گوید که تو یک گوشه بنشین و قصه بخور و وقتی که شما تصمیم بگیرید که کاری برای بهتر شدن وضعیت خود انجام دهید با شما مقابله می کند تا در همان وضعیت قبلی باقی بمانید .

 
همین یک لایه کوچک از ضمیرخودآگاه روی یک بهشت ، یک سوپر کامپیوتر قدرتمند به نام ضمیرناخودآگاه را گرفته است و به ما اجازه دسترسی به آن را نمی دهد تا ببینیم در ضمیرناخودآگاه ما چه عظمتی نهفته است .

 ضمیرخودآگاه ما همواره به ما می گوید که خبری نیست به زندگی معمولی خود ادامه بده ولی ما باید ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم تا به ضمیرناخوداگاه دسترسی پیدا کنیم و بتوانیم هدف را آنجا بکاریم تا ضمیرناخودآگاه از طریق اتصال به خرد لایتناهی جهانی آن ها را محقق کند .

 از آن به بعد باید تیز حسی داشته باشیم و علائم را ببینیم ، امکان دارد که راه حل از طریق یک تماس تلفنی به ما داده شود یا از طریق نامه یا ایمیل و یا هر چیز دیگری در حالیکه شما مطمئن هستید چون هدف را در جایی کاشته اید که شب و روز ندارد و خطا نمی کند و مدام در کار و فعالیت است تا هدف شما را محقق کند همانطور که نفس کشیدن ، تپش قلب  و رشد بدن را با دقتی رویایی انجام می دهد البته به شیوه خودش نه آن طوری که شما می خواهید پس فقط ما هدفمان را آنجا می کاریم و منتظر محقق شدن هدف می شویم .

 
وقتی که ضمیرناخودآگاه خود را در جهت هدفمان توسعه دهیم آنگاه به جای اینکه ما به سمت هدف حرکت کنیم هدف دوان دوان به سمت ما می آید یا به عبارتی هدف به ما می چسبد و محکوم به شدن است .

وقتی که ما به اندازه اهدافمان بزرگ شویم هدف به ما می چسبد و به جای اینکه ما به سمت هدف برویم اهداف به سمت ما می آیند در واقع ما در زندگی به چیزی می رسیم که به اندازه آن بزرگ شده باشیم ، وقتی که ما به اندازه اهدافمان بزرگ شدیم هدفمان محکوم به شدن است و اگر ما به اندازه نظام هستی بزرگ شویم همه فرصت های نظام هستی به ما می چسبند .
 
اگر شما فرایند های لازم برای شدن چیزی را انجام داده باشید یعنی فعالیت های ذهنی و اقدامات عملی لازم را انجام داده باشید هیچ کس در ایستگاه سوم که ایستگاه نتیجه است نمی تواند سهم شما را بخورد و آن نتیجه مال شماست چون هیچ کس دیگری آن فرایند را انجام نداده است که اجرای فرایند ذهنی مانند اثر انگشت یکتا و بی همتاست و مانندی ندارد و هیچ دو فردی در فرآیند های ذهنی شبیه به هم فکر نمی کنند و این تفسیر اعتقادی است که ما از گذشته داشته ایم که هیچ کس نمی تواند روزی کس دیگری را بخورد چون افکار و فرآیندهای ذهنی هیچ دو نفری شبیه به هم نیست پس اگر کسی باورهای ثروت سازی در ذهن خود داشته باشد این باورها همواره روزی و درآمد فراوانی را به زندگی اش جذب می کند و در مقابل کسی که گرفتار باورهای فقیرانه است از روزی و درآمد زیادی برخوردار نیست .
 

زبان برنامه نویسی ذهن

برنامه نویسی ذهن در واقع تکنولوژی تغییر است ، آن هم تغییر در قسمت پایداری که بتواند تغییرات را در خود نگه دارد که  ذهن ناخودآگاه ماست  .

 برنامه نویسی ذهن برای چیست ؟ برای تغییر باورها و ایجاد یک نظام اندیشه جدید که بتوانیم از این طریق انسانی بشویم با ظرفیت های بیشتر .

اگر ما یک انسانی باشیم در وضعیت A و وضعیت مطلوب ما وضعیت B هست ، این تغییر وضعیت به وسیله برنامه نویسی ذهن صورت می گیرد .

یک زمان هست که ما می خواهیم در سطح ساده و ابتدایی برنامه نویسی کنیم و یک موقع هم می خواهیم در سطح سیستم عامل برنامه نویسی کنیم که دیگر آن کامپیوتر ، کامپیوتر قدیمی نخواهد بود .

 
سیستم عامل انسان نظام باورهای اوست
 
وقتی که ما بتوانیم نظام باورهای خود را که همانا سیستم عامل این سوپر کامپیوتر قدرتمند است را تغییر دهیم آن زمان است که چیزی شبیه به آنچه مردم معجزه می خوانند در زندگی ما اتفاق می افتد و نتیجه این برنامه نویسی مجدد ذهن پیمودن مسیر تعالی و رسیدن به اهداف والای انسانی است.

وقتی که شما می خواهید یک کامپیوتر را در سطح سیستم عامل برنامه نویسی کنید باید لایه های بالایی را کنار بزنید و به لایه های هسته دسترسی  پیدا کنید ، ما برای برنامه نویسی ذهن باید ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم و مستقیما به سراغ ضمیر ناخودآگاه برویم .

 
ضمیرناخودآگاه به شبکه ای به نام خرد نامتناهی جهانی متصل است ، که این ارتباط به وسیله یک سری خطوط نامرئی با ذهن جهانی صورت می گیرد .
وقتی که شما در ذهن خود چیزی را برنامه نویسی می کنید ، ذهن شما با خرد نامتناهی ارتباط برقرار کرده و در مقابل هم جهان هستی از طریق همان رشته های نامرئی شروع می کند پاسخ دادن به آن برنامه نویسی که شما انجام داده اید که به آن تکنولوژی سرنوشت گفته می شود ، وقتی که می گوییم که تغییر در ذهن تغییر در زندگی است به خاطر همین است ، که وقتی برنامه نویسی ذهن ما تغییر می کند این ذهن که به خرد لایتناهی متصل می باشد درخواست هایی را متناسب با برنامه نویسی هایی که در آن انجام شده از خرد نامتناهی انجام می دهد و حالا این خرد لایتناهی موظف است متناسب با این برنامه نویسی جدید شروع به پاسخگویی کند و زندگی فرد را متناسب با برنامه نویسی جدید ذهن فرد تغییر دهد که در نهایت باعث تغییر سرنوشت فرد می شود.
 
وقتی به زبان برنامه نویسی اشاره می شود ما شروع به برنامه نویسی در حافظه این سوپر کامپیوتر قدرتمند می کنیم تا آن را اجرا کند .
 
اگر ما بتوانیم اهدافی را که قصد داریم به سمت آن ها حرکت کنیم را در ذهن خود برنامه نویسی کنیم اجرای این اهداف در کسری از زمان محقق خواهد شد.
 
مشکل ما این است که اهداف خود را به ضمیرخودآگاه خود می دهیم که تحت تاثیر قرار می گیرد ، فراموش می کند ، خوابش می آید و . . . به همین خاطر است که اهداف ما محقق نمی شود .

 
برای آشنایی هر چه بیشتر با ضمیرناخودآگاهو نحوه ی برنامه ریزی آن می توانید به دو مقاله" 4روش نفوذ در ضمیرناخودآگاه " و " قوانین حاکم بر ضمیرناخودآگاه " مراجعه کنید .


برگرفته از سخنرانی های دکتر اسحق سعیدی در اندیشکده ذهن


 
 قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
 قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
 قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
 قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
قدرت بیکران ضمیرناخود آگاه
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز