کلید تحقق آرزوها ,

مشاهده سبد خرید

تومان
برنامه ریزی ضمیرناخودآگاه
پکیج ویژه
۱۳۹۵/۱۰/۲۱ سه شنبه
(6)
(2)
کلید تحقق آرزوها
کلید تحقق آرزوها

آیا می خواهید به صندوقچه آرزوها و کلید تحقق رویاهایتان دست یابید ؟
 

داستان از علم شروع می شود
 
وقتی که ذرات این عالم را می شکافیم به کوچکترین ذره ای که می رسیم آن را اتم می نامیم که اتم خود به ذرات زیر اتمی به نام پروتون و نوترون و الکترون تجزیه می شود . پروتون و نوترون که در هسته ی اتم قرار دارند و الکترون هم به دور هسته  می چرخد .

 الکترون که جرم ندارد و فقط انرژی است و پروتون و نوترون از کوارک ساخته شده اند که بزرگترین دانشمند فیزیک یعنی استفان هاوکینگ می گوید که کوارک ها هم از انرژی تشکیل شده اند .

طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است و حالا از دید فیزیک کوانتوم به این نتیجه رسیده ایم که ماده هم از انرژی تشکیل شده است پس می توانیم نتیجه بگیریم که همه چیز از انرژی ساخته شده است .

 
همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است
 
ماهیت انرژی به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که هر انرژی یک فرکانس دارد به طوری که هر چه فرکانس یک انرژی بیشتر باشد آن انرژی قوی تر است .
 
هر انرژی فرکانس مخصوص به خود را دارد

از طرفی بررسی های علمی دانشمندان حوزه ی  روانشناسی و مغز و اعصاب که توسط دستگاه های آزمایشگاهی صورت گرفته است نشان داده که افکاری که توسط ذهن ما تولید می شود دارای فرکانس مخصوص به خود می باشند یا به عبارتی افکار ما نیز از جنس انرژی می باشد که در شرایط مختلف این فرکانس تغییر می کند .
 
هر فکر دارای فرکانس مخصوص به خود می باشد

تفاوت بین فرکانس انسان و سایر موجودات در این است که فرکانس افکار انسان قابل تغییر است  ، در حالی که فرکانس سایر موجودات و اجسام ثابت می باشد .

دانش فلسفه و فیزیک برای این شکل گرفتند که ما بتوانیم برای اتفاقات و پدیده هایی که در اطراف ما در حال رخ دادن است ، توضیح ، توجیه و یا استدلالی داشته باشیم .

قوانین فیزیکی که ما تا به الان خوانده ایم قوانین فیزیک نیوتونی و یا همان فلسفه ارسطویی بوده است ، اما بعدها که فیزیک نیوتونی از توضیح برخی اتفاقات و پدیده ها در سطح ذرات زیر اتمی عاجز ماند به همین خاطر دانشمندان زیادی از جمله اینشتین برای توجیه اتفاقاتی که در سطح ذرات زیر اتمی می افتاد بحث فیزیک کوانتوم را به میان آوردند ، که محور فیزیک کوانتوم انرژی می باشد .
 
محور فیزیک کوانتوم انرژی می باشد
 
فیزیک کوانتوم به اتفاقاتی جواب می دهد که در سطح ذرات زیر اتمی صورت می پذیرد و فیزیک نیوتونی قادر به بیان علت آن ها نیست ، که در فیزیک کوانتوم به بسته های انرژی "کوانتوم"  گفته می شود و برداشتی که از انرژی می شود به دو صورت است  : موجی و ذره ای .

موجی : نادیدنی است ، غیر قابل لمس است ولی هست و وجود دارد مانند افکار ما .
ذره ای : دیدنی است ، قابل لمس است که به عنصر رسیده است مانند ماده .

 
واکنش انرژی در دنیای به دو صورت موجی و ذره ای است که در حالت موجی پراکنده ، غیر قابل دیدن و غیر قابل لمس است مانند افکار ما و در حالت ذره ای متمرکز شده ، قابل دیدن و لمس کردن است مانند ماده .

یکی از قوانین حاکم بر انرژی که در فیزیک کوانتوم مطرح می شود فرضیه عدم مکانیت و پیوستگی انرژی های هم فرکانس است (فرکانس به حرکت یا ارتعاش الکترون یا انرژی در واحد زمان یعنی ثانیه گفته می شود) در قانون فیزیک کوانتوم یک قانون بسیار مهم وجود دارد که می گوید :
 
موضوعات هم فرکانس همدیگر را جذب می کنند
 
فرضیه عدم مکانیت می گوید که انرژی به مکان وابسته نیست یعنی اگر انرژی هر جای این عالم باشد ، اگر شما انرژی هم فرکانس با آن انرژی را تولید کنید آن انرژی به سمت شما جذب می شود که فقط کافیست که ما با موضوع دلخواه خود هم فرکانس شویم به طوری که در این هم فرکانسی انرژی ، پیوستگی وجود دارد درست مانند دومینو که وقتی ما تعداد زیادی آجر کنار هم می چینیم و فقط آجر اول را تکان می دهیم و آن را می اندازیم ، بقیه آجرها هم شروع به افتادن می کنند به همین خاطر است که گفته می شود :
 
بیرون ز تو نیست هر آنچه در عالم هست        از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
 
طبق توضیحاتی که در بالا آورده شد ، هر فکر ما دارای فرکانسی است که اتفاقات و رویداد های هم فرکانس با خود را به سوی ما جذب می کند یعنی اگر فرکانس افکار ما با فرکانس ثروت ، هم فرکانس شود آن را به سوی خود جذب می کنیم و هم چنین اگر با فرکانس فقر ، هم فرکانس شویم چیزی جز فقر را به سمت خود جذب نخواهیم کرد .
 
تحقیقات نشان داده که تعداد زیادی از افراد وقتی که به اهداف خود فکر کرده اند و سعی کرده اند که با آن هم فرکانس شوند ، نتوانسته اند آن را در زندگی خود محقق کنند مثلا افراد زیادی بوده اند که به ثروت فکر کرده اند ولی هنوز در فقر به سر می برند !  اما علت چیست ؟

وقتی فرکانس افکار ما با فرکانس آرزوهایمان یکی شود ما در واقع با آرزوهایمان در یک مدار قرار می گیریم و اینجاست که آرزوهایمان محقق می شود .
 
طبق قانون فیزیک کوانتوم دو انرژی هم فرکانس همدیگر را جذب می کنند و اشاره شد که فرکانس همه عالم ثابت است به جز انسان که قادر به تولید افکاری با فرکانس های متفاوت است .
 
دلیل اینکه ما نمی توانیم به آرزوهایمان برسیم این است که ما نمی توانیم فرکانس افکار خود را به حدی برسانیم که با خواسته و آرزوی ما هم فرکانس شود و در یک مدار قرار بگیرند ، برای پیدا کردن این عدم هم فرکانسی باید سراغ منبع تولید کننده افکار یعنی ذهن برویم .
 
تحقیقات روانشناسان نشان داده که ذهن ما که به آن ضمیر نیز گفته می شود از دو قسمت تشکیل شده است :
1 . ذهن خودآگاه یا ضمیر خودآگاه
2. ذهن ناخودآگاه یا ضمیر ناخودآگاه


ذهن را به کوه یخی تشبیه کرده اند که بخش کوچکی از آن روی آب قرار دارد (حدودا 3%) که همان ضمیرخودآگاه است و بخش عظیمی از آن زیر آب قرار دارد (حدودا 97%) که ضمیرناخودآگاه است .

به همین ترتیب افکار ما به دو دسته تقسیم می شوند :
افکاری که از ضمیرخودآگاه سرچشمه می گیرند که حدودا 3% از افکار ما خودآگاه است و افکاری که از ضمیرناخودآگاه ما سرچشمه می گیرند که حدودا 97% از افکار ما را شامل می شود .
 
توجه داشته باشید که 97% افکار ما ناخودآگاه است یعنی ما از 97% از افکار خود با خبر نیستیم و فقط 3% از افکار ما خودآگاه است که ما از آن ها آگاهی داریم
 
جالب است بدانید که قدرت ضمیر ناخودآگاه 2 میلیون برابر ضمیر خودآگاه است
 
و اکنون کلید تحقق آرزوها . . . .
 
به جواب سوالی که مطرح کردیم بپردازیم که چرا ما به اهدافمان فکر می کنیم ولی در زندگی ما محقق نمی شود ؟
 
دلیل این است ، وقتی که ما در حال فکر کردن هستیم ، این افکار در سطح خودآگاه ما صورت می گیرد که فقط 3% از کل افکار ما را شامل می شود ولی باید توجه داشته باشیم که 97% افکار ما در سطح ناخودآگاه اتفاق می افتد . اگر با وجود اینکه به اهداف خود فکر می کنیم ولی نمی توانیم آن ها را در زندگی خود محقق کنیم باید سراغ ضمیرناخودآگاهمان و افکاری که از آن ساطع می شود برویم .
 

اگر ما در سطح ناخودآگاه افکاری را از خود ساطع کنیم که با اهدافمان هماهنگ نباشند  این یعنی 97% از افکار ما هم فرکانس با اهداف ما نیستند و فقط توانسته ایم 3% از افکارمان را با اهدافمان هم فرکانس کنیم که عملا" در هم فرکانس کردن افکار با اهدافمان موفق نبوده ایم تا بتوانیم با اهدافمان هم فرکانس شده و با آن ها در یک مدار قرار بگیریم و آن ها را در زندگیمان محقق کنیم .

دلیل این ناهماهنگی ضمیرناخودآگاه با ضمیرخودآگاه ، افکاری است که از دوران کودکی به ذهن ما ورود پیدا کرده اند و بارها و بارها در ذهن ما تکرار شده اند و به شکل باور درآمده اند که در تعریف باور گفته می شود :
 
باور فکری است که بارها و بارها در ذهن ما تکرار شده و در نهایت از سد ضمیرخودآگاه عبور کرده و در ضمیرناخودآگاه جای گرفته است
 
رمز ورود به ضمیر ناخودآگاه تکرار است و تکرار است و تکرار
 
پس باور هم یک فکر است با این تفاوت که بارها و بارها در ذهن تکرار شده است . حالا این افکار به شکل باورهای محدود کننده در ضمیر ناخودآگاه ما که 97% از افکار ما را تولید می کند نشسته و هنگامی که ما در سطح خودآگاه می خواهیم به هدفی برسیم این یعنی 3% کار ولی ضمیر ناخودآگاه ما که 97% کار به او مربوط  می شود با اهداف ما مخالفت می کند .
 
 
به یاد داشته باشید که مکانیسم تحقق اهداف دارای 3 گام است :
1. برنامه ریزی ذهنی
2. اقدام عملی
3. نتیجه
که وزن گام اول 80%  ،  وزن گام دوم 20%  و  وزن گام سوم 0 %

 
یعنی اگر ما بتوانیم افکارمان را به شکلی صحیح بر اهدافمان متمرکز کنیم (80%) و اقدامات عملی لازم را نیز انجام بدهیم (20%) در ایستگاه سوم که ایستگاه نتیجه است هدف ما محکوم به شدن است .
 
 
اقدامات عملی ، ما را به سمت هدف می برد و فعالیت های ذهنی هدف را به سمت ما می آورد
 
 
 فعالیت های ذهنی 80% در رسیدن ما به هدف نقش دارند که فعالیت های های ذهنی همان افکار ما هستند که اشاره شد که حدودا 97% آن ها را افکار ناخودآگاه تشکیل می دهد که از ضمیر ناخوآگاه ما سرچشمه می گیرد که اگر این افکار در تضاد با اهدافمان باشند به ما اجازه نمی دهند که با اهدافمان هم فرکانس شویم .
 
نکته ی مهم اینجاست که وقتی فعالیت های ذهنی ما که شامل فعالیت ضمیرخودآگاه و ضمیرناخودآگاه ماست ، هم راستا با اهداف مان باشد در واقع ما را در فرکانس اهدافمان قرار می دهد و باعث می شود که اقدامات عملی را انجام دهیم که به ما کمک می کند که هر چه زودتر به اهدافمان برسیم
 
پس می توان گفت که اقدامات عملی هم تابعی از فعالیت های ذهنی یا همان ضمیرخودآگاه و ناخودآگاه ماست که در این بین بیشترین سهم را ضمیر ناخودآگاه با 97% می برد یا به عبارتی حتی اقدامات عملی ما هم از ضمیرناخودآگاه ما تبعیت می کند 
 

پس کار اصلی که ما باید انجام بدهیم تا با آرزوهایمان هم فرکانس شویم و در مدار آن ها قرار بگیریم این است که باورهای محدود کننده ای که در ضمیرناخودآگاهمان وجود دارد را با باورهای هم فرکانس با آرزوهایمان جایگزین کنیم و این میسر نمی شود مگر با نفوذ در ضمیر ناخودآگاه .

برای اینکه بتوانیم در ضمیر ناخودآگاه نفوذ کنیم باید ابتدا به رابطه بین ضمیرخودآگاه و ضمیرناخودآگاه پی ببریم .

تحقیقات علمی محققان را به این نتیجه رسانده است که یک تفاوت اصلی بین ضمیرخودآگاه و ضمیرناخودآگاه وجود دارد و آن این است که ضمیر خودآگاه دارای استدلال و منطق است و اطلاعات ورودی را تجزیه و تحلیل می کند و با دلیل و مدرک می پذیرد ولی ضمیر ناخودآگاه استدلال و منطق ندارد و همه چیز را قبول می کند که به خاطر همین است که به ضمیرناخودآگاه کودک درون نیز گفته می شود .

ساده لوح بودن ضمیر ناخودآگاه به ما کمک زیادی می کند که اگر بتوانیم در آن نفوذ کنیم می توانیم باورهای محدود کننده را کنار بزنیم ، اما مانعی که سر راه ما وجود دارد ضمیرخودآگاه است که در حالت عادی همه اطلاعات باید از فیلتر ضمیرخودآگاه عبور کنند تا بتوانند به ضمیرناخودآگاه ورود پیدا کنند یا به عبارتی ضمیرخودآگاه مانند نگهبان دروازه برای ضمیرناخودآگاه عمل می کند که ما ابتدا باید به شکلی نگهبان دروازه یا ضمیر خودآگاه را کنار بزنیم



برای آشنایی با روش های ایجاد باور رسیدن به هدف و برنامه ریزی ضمیر ناخود اگاه به مقاله ی "4 روش نفوذ در ضمیرناخودآگاه" مراجعه کنید .
 
 کلید تحقق آرزوها
کلید تحقق آرزوها
 کلید تحقق آرزوها
کلید تحقق آرزوها
 کلید تحقق آرزوها
کلید تحقق آرزوها
 کلید تحقق آرزوها
کلید تحقق آرزوها
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز