تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه ,

مشاهده سبد خرید

تومان
برنامه ریزی ضمیرناخودآگاه
پکیج ویژه
۱۳۹۶/۹/۱۳ دوشنبه
(1)
(1)
تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
ما باید اهداف زندگی خود را در دست کسی بگذاریم که لیاقت اجرای بهترین فرایندهای زندگی ما را دارد و آن هم ضمیرناخودآگاه است البته ضمیر ناخودآگاهی که با نظام هستی متصل باشد که باید اهدافمان را با زبان برنامه نویسی ضمیرناخودآگاه در هسته سیستم عامل این سوپر کامپیوتر قدرتمند برنامه نویسی کنیم .
 
وظیفه ما این است که فقط اهداف خود را در ضمیرناخودآگاهمان بکاریم از آن به بعد وظیفه نظام هستی است که به هدف ما جواب دهد

مکانیسم تحقق اهداف دارای 3 گام است :
1. برنامه ریزی ذهنی
2. اقدام عملی
3. نتیجه
که وزن گام اول 80%  ،  وزن گام دوم 20%  و  وزن گام سوم 0 %


یعنی نتیجه ارتباطی با ما ندارد ، ما اگر نظام ذهنی خود را به نحوی مطلوب برنامه نویسی کنیم و اقدامات عملی لازم را انجام دهیم ، آن زمان نظام هستی که همان سیستم عدل و حکمت الهی می باشد به کارهای ما عکس العمل نشان داده و نتیجه را به روش خود در زندگی ما نمایان خواهد کرد چون قانون علت و معلول که یکی از قوانین نظام هستی است هیچ وقت نقض نمی شود . در این قانون ، علت همان برنامه ریزی ذهنی و اقدامات عملی است و معلول با وجود علت ، محکون به شدن است .

 
برای رسیدن به هدف ابتدا باید ذهن خود را برنامه نویسی کنیم(80%) و در مرحله بعد اقدام عملی انجام دهیم(20%) و نتیجه را به نظام کائناتی بسپاریم که در نهایته قانونمندی که خداوند رحمان برای او تعیین کرده در حال فعالیت است .
 
اگر شما شرایط تحقق هدف را در ذهن خود فراهم کنید و گام های عملی لازم را بردارید آن هدف باید محقق شود این یک قانون خلل ناپذیر است

وقتی که ما هدف خود را در ضمیرناخودآگاه می کاریم بعد از مدتی از طریق خرد نامتناهی جهانی اتفاقاتی برای ما می افتد که نتیجه آن تحقق هدف ماست ما فقط باید بخواهیم ، اینکه این خواستن ما چگونه محقق می شود با نظام هستی است .

 وقتی که ذهن خود را برای رسیدن به هدف برنامه نویسی می کنیم باید منتظر جواب کائنات باشیم و مدام نشانه ها را رصد کنیم تا به جواب برسیم .


هر آنچه که در محیط بیرون می بینیم از جنس مولکول اتم و در نهایت انرژی است که سخت ترین انرژی قابل دیدن الماس است و نرم ترین آن آتش است.

حال وقتی که ما چیزی را در محیط بیرون می بینیم مثلا یک گل را ، تصویر این گل در ذهن ما شکل می گیرد که جنس هر دوی آن ها از یک چیز است و آن هم انرژی است با این تفاوت که گلی که در بیرون قرار دارد از نوع انرژی متراکم تری است که قابل دیدن است .
 
پس تفاوت گلی که در ذهن ما وجود دارد با گلی که در بیرون است فقط در تراکم انرژی های آن هاست.

اشاره شد که سوژه های ذهنی از جنس پدیده های موجود در نظام هستی اند که همه آن ها از جنس انرژی هستند . هیچ فرقی بین یک ماشین در ذهن ما با یک ماشین در خیابان ندارد فقط آن ماشینی که در خیابان وجود دارد به مرحله ظهور رسیده است .

 آن ماشین در واقع روزی فکری بوده است که در ضمیرناخودآگاه فردی کاشته شده است و نظام هستی در تحقق آن بسیج شده و حالا شما آن را در جهان بیرون به صورت ملموس می بینید .
 
وقتی که ما هدف را در ذهن خود کاشتیم و این هدف در ذهن ما به اندازه کافی انرژی گرفت همین هدف در جهان بیرون شروع می کند به هست شدن

این چیزی است که برای بسیاری از افراد اتفاق افتاده است . وقتی که به آن ها می گوییم که شما از رسیدن به این هدف چه حسی دارید می گویند ما قبلا لذت رسیدن به این هدف را چشیده ایم .

مصاحبه هایی که با استیو جابز ، بیل گیتس انجام شده این ها را گفته اند یعنی ما باید قبلا رسیدن به هدف را در ذهن خود تصور کرده و آن را به ذهن خود خورانده باشیم .

اهدافی که به ضمیر ناخودآگاه سپرده شود به بهترین وجه خود انجام می شوند . حال چطور اهداف خود را به ضمیر ناخوداگاه بسپاریم ؟ جواب این است که باید با زبان ضمیرناخودآگاه با او صحبت کنیم  تا کاری که می خواهیم را برایمان انجام دهد.

ضمیرخودآگاه به لحاظ منطقی بالای ضمیرناخودآگاه قرار گرفته است و به اهداف اجازه ورود به ضمیرناخودآگاه را نمی دهد یا به عبارتی شروع می کند به فیلتر کردن این جاست که ما باید بتوانیم ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم و به او بگوییم که تو جلوی من را نگیر تا من کارم را با رفیقم کنم و هدفم را در آنجا بکارم .
 ضمیرخودآگاه اگر فعال باشد شروع به توجیه کردن و نا امید کردن ما می کند و به ما می گوید که نه ، از این هدف بگذر! تو توانایی انجام این هدف را نداری! یا به عبارتی نرم افزار های توجیه کننده ، نرم افزار های تنبل ساز در ذهن خودآگاه ما قرار دارند که خود ما آن ها را ساخته ایم که از ضمیرناخودآگاه حفاظت می کنند و اجازه ورود هر اطلاعاتی را به ضمیرناخودآگاه نمی دهند .

ذهن انسان یک حالت تعادل دارد یعنی نمی خواهد این وضعیتی را که الان دارد تغییر کند حتی اگر یک وضعیت بیمار گونه ای باشد ، مثلا به ما می گوید که تو یک گوشه بنشین و قصه بخور و وقتی که شما تصمیم بگیرید که کاری برای بهتر شدن وضعیت خود انجام دهید با شما مقابله می کند تا در همان وضعیت قبلی باقی بمانید .
 
همین یک لایه کوچک از ضمیرخودآگاه روی یک بهشت ، یک سوپر کامپیوتر قدرتمند به نام ضمیرناخودآگاه را گرفته است و به ما اجازه دسترسی به آن را نمی دهد تا ببینیم در ضمیرناخودآگاه ما چه عظمتی نهفته است .

 ضمیرخودآگاه ما همواره به ما می گوید که خبری نیست به زندگی معمولی خود ادامه بده ولی ما باید ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم تا به ضمیرناخوداگاه دسترسی پیدا کنیم و بتوانیم هدف را آنجا بکاریم تا ضمیرناخودآگاه از طریق اتصال به خرد لایتناهی جهانی آن ها را محقق کند .

 از آن به بعد باید تیز حسی داشته باشیم و علائم را ببینیم ، امکان دارد که راه حل از طریق یک تماس تلفنی به ما داده شود یا از طریق نامه یا ایمیل و یا هر چیز دیگری در حالیکه شما مطمئن هستید چون هدف را در جایی کاشته اید که شب و روز ندارد و خطا نمی کند و مدام در کار و فعالیت است تا هدف شما را محقق کند همانطور که نفس کشیدن ، تپش قلب  و رشد بدن را با دقتی رویایی انجام می دهد البته به شیوه خودش نه آن طوری که شما می خواهید پس فقط ما هدفمان را آنجا می کاریم و منتظر محقق شدن هدف می شویم .
 
وقتی که ضمیرناخودآگاه خود را در جهت هدفمان توسعه دهیم آنگاه به جای اینکه ما به سمت هدف حرکت کنیم هدف دوان دوان به سمت ما می آید یا به عبارتی هدف به ما می چسبد و محکوم به شدن است .

وقتی که ما به اندازه اهدافمان بزرگ شویم هدف به ما می چسبد و به جای اینکه ما به سمت هدف برویم اهداف به سمت ما می آیند در واقع ما در زندگی به چیزی می رسیم که به اندازه آن بزرگ شده باشیم ، وقتی که ما به اندازه اهدافمان بزرگ شدیم هدفمان محکوم به شدن است و اگر ما به اندازه نظام هستی بزرگ شویم همه فرصت های نظام هستی به ما می چسبند .
 
اگر شما فرایند های لازم برای شدن چیزی را انجام داده باشید یعنی فعالیت های ذهنی و اقدامات عملی لازم را انجام داده باشید هیچ کس در ایستگاه سوم که ایستگاه نتیجه است نمی تواند سهم شما را بخورد و آن نتیجه مال شماست چون هیچ کس دیگری آن فرایند را انجام نداده است که اجرای فرایند ذهنی مانند اثر انگشت یکتا و بی همتاست و مانندی ندارد و هیچ دو فردی در فرآیند های ذهنی شبیه به هم فکر نمی کنند و این تفسیر اعتقادی است که ما از گذشته داشته ایم که هیچ کس نمی تواند روزی کس دیگری را بخورد چون افکار و فرآیندهای ذهنی هیچ دو نفری شبیه به هم نیست پس اگر کسی باورهای ثروت سازی در ذهن خود داشته باشد این باورها همواره روزی و درآمد فراوانی را به زندگی اش جذب می کند و در مقابل کسی که گرفتار باورهای فقیرانه است از روزی و درآمد زیادی برخوردار نیست .


منبع : اندیشکده ذهن
 تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
 تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
  تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
   تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
تحقق اهداف با ضمیرناخودآگاه
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز